فصل سوم: واقع‬گرایی (مورگنتا و والتز)37
1. مورگنتا38
1-1. زمینه‬ی فکری39
1-2. زمینه‬ی عملی44
1-3. نظریه‬ی مورگنتا47
2. کنث والتز57
2-1. زمینه فکری57
رفتارگرایی در روابط بین‬الملل58
2-2. زمینه‬ی عملی61
2-3. نظریه‬ی کنث والتز68
2-3-1. تعریف والتز از نظریه69
2-3-2. سطح تحلیل والتز:70
2-3-3. عناصر اصلی نظریه سیستمی والتز72
جمع‬بندی76
فصل چهارم: لیبرالیسم (رابرت کئوهن و جوزف نای)77
مقدمه78
1. زمینه‬ی فکری81
1. کارکردگرایی84
2. فدرالیسم85
3. ارتباطات86
4. نوکارکردگرایی86
زمینه‬ی عملی90
1. کاهش تنش میان شرق و غرب92
2. ظهور متغیرهای جدید در تجزیه و تحلیل مسائل بین‬المللی93
1-2. ظهور کشورهای جهان سوم93
2. 2. وحدت و همگرایی کشورهای اروپای غربی94
3. 2. ظهور ژاپن به عنوان بازیگر اقتصادی95

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-2. سقوط نظام اقتصادی برتون وودز96
3. نظریه‬ی وابستگی متقابل رابرت کئوهن و جوزف نای97
جمع‬بندی104
فصل پنجم: اسلام (جوادی آملی)105
مقدمه106
1. زمینه فکری108
2. زمینه‬ی عملی113
3. اندیشه‬ی جوادی آملی117
بحران معرفت‬شناسی و انسان‬شناسی118
بحران‬های سیاسی اجتماعی122
انسان‬شناسی مطلوب از دیدگاه آقای جوادی آملی127
تعریف روابط بین‬الملل از دیدگاه جوادی آملی132
اصول روابط بین‬الملل از دیدگاه جوادی آملی134
مراتب روابط بین‬الملل از دیدگاه جوادی آملی138
1. هم‬زیستی عادلانه در حوزه‬ی اسلامی138
2. وحدت و هم‬زیستی عادلانه در حوزه‬ی پیروان ادیان توحیدی138
3. جوامع بشری (وحدت جهانی)139
جمع‬بندی142
نتیجه‬گیری143
جدول مقایسه‬ی نظریه‬های واقع‬گرایی، لیبرالیسم و اسلام146
منابع فارسی147
منابع لاتین153

فصل اول:
کلیات

بیان مسأله
هر چند تاریخچه‬ی رشته‬ی روابط بین‬الملل را می‬توان در ارتباطات دولت‬شهرهای یونان باستان پی‬گیری کرد، اما شکل‬گیری آکادمیک این رشته به تأسیس کرسی روابط بین‬الملل بعد از جنگ جهانی اول بر می‬گردد. با شکل‬گیری دولت مدرن در اروپا، به تدریج ضرورت برقراری روابط با دیگر دولت‬ها از نیازهای اساسی دولت به حساب آمد. گسترش این رشته برای پاسخ به چگونگی ارتباطات بین‬المللی و منطق حاکم بر آن، راه حل‬هایی در برابر حاکمان قرار می‬داد. اولین پارادایم مسلط بر این رشته، مکتب لیبرالیسم بود که در فرهنگ و دین اروپائیان ریشه داشت، اما پس از جنگ جهانی دوم سلطه‬ی واقع‬گرایی براین رشته را شاهد هستیم. مکاتب مهم در روابط بین‬الملل از نظریات اندیشمندان اروپایی و آمریکایی بهره برده‬اند و در این رشته نظریه‬ی غیر غربی شکل نگرفته است. با توجه به جامعیت اسلام می‬توان با بررسی متون اسلامی و دیدگاه اندیشمندان اسلامی به دیدگاه اسلام نسبت به‬این رشته و خصوصا مبانی فرانظری یک نظریه‬ی اسلامی پرداخت.
در این پژوهش برای واقع‬گرایی و لیبرالیسم از رهیافت، رویکرد، نظریه و مکتب استفاده شده است که با وجود اختلاف در معانی این عبارات، با تسامح همه‬ی آن‬ها به معنای واحدی به‬کار رفته‬اند.
یکی از راه‬های پی‬بردن به تفاوت نظریه‬های روابط بین‬الملل، بررسی مبانی فرانظری آن‬هاست. علاوه‬بر هستی‬شناسی و معرفت‬شناسی، یکی از مؤلفه‬های تأثیرگذار بر جهت‬گیری نظریه‬ها، انسان‬شناسی آن نظریه‬ها است. نوع نگاه هر نظریه به سرشت انسان موجب برجسته شدن مفاهیم خاصی در آن نظریه می‬شود. با توجه به تقدم مبانی فرانظری بر مباحث محتوایی نظریه‬ها، باید قبل از بررسی یک نظریه، به مبانی فرانظری آن پرداخت؛ برخلاف نظریه، فرانظریه به ما نمی‬گوید که جهان چگونه کارکردی دارد؛ بلکه درباره‬ی چگونگی بنیاد نظریه‬ها سخن می‬گوید و بین انواع فهم‬های موجود از جهان و هستی‬شناسی آن‬ها درباره‬ی واقعیت ارتباط برقرار می‬کند.(معینی علمداری، 1385: 12) یا به عبارت دیگر، فرانظریه‬ی بین‬المللی به بیان نیوفلد حوزه‬ای فرعی از روابط بین‬الملل است که می‬کوشد پاسخ دهد چه چیزی به یک نظریه‬ی خوب شکل می‬دهد.(مشیرزاده، 1384 : 7)
هر نظریه‬ای که در علوم انسانی به آن پرداخته می‬شود، خواسته یا ناخواسته، بر پیش‬فرض‬های خاصی بنا شده است. معمولاً این پیش‬فرض‬ها و نگرش‬های خاص درباره‬ی انسان براساس شناخت عمیق و استدلالی نسبت به انسان انتخاب نمی‬شوند و همین باعث شده که نگرش‬های کاملاً متفاوت و متضادی را نسبت به انسان داشته باشیم. این نگرش‬های متفاوت به‬طور طبیعی باعث می‬شوند تا نظریه‬های علمی متفاوتی در حوزه‬ی دانش‬های انسانی به‬وجود آیند.
معمولاً مبانی انشان‌شناسانه‌ی نظریه‌های روابط بین‌الملل مفروض گرفته شده و یا حتی در برخی از نظریه‬ها به عنوان اصل موضوعه پذیرفته می‌شوند‌؛ از این‌رو پذیرش یک مفهوم خاص انسان‌شناختی در یک نظریه‌ی روابط بین‌الملل مبتنی بر استدلال‌های علمی نیست؛ بلکه به نوعی از باورهای عمومی نظریه‌پرداز گرفته شده است.(سلیمی،1390: 8) در هر صورت مفروض گرفتن نگاه نظریه‬پرداز به انسان، آگاهانه یا ناخودآگاه در نظریه‬پردازی او تأثیرگذار است و برای تبیین نظریه‬ی او باید در ورای مباحث محتوایی نظریه، به مبانی فرانظری او پرداخت.
اولین نظریه‬ای که بر روابط بین‬الملل مسلط شد، نظریه‌ی لیبرالیسم است. پیش‬فرض‬های اصلی لیبرالیسم عبارتند از:
1. دیدگاه مثبت نسبت به ماهیت انسان؛
2. اعتقاد راسخ به‬این‬که روابط بین‬الملل می‬تواند به جای منازعه بر همکاری استوار باشد؛
3. اعتقاد به پیشرفت بشری.(جکسون و سورنسون، 141:1385)
این مکتب براساس اندیشه‬های فلسفی رواقیون و آموزه‬های مسیحیت و تحت‬تأثیر اندیشمندانی مانند کانت و …، نگاهی خوش‬بینانه به سرشت انسانی دارد. مکتب مزبور چنین فرض می‌کند که انسان موجودی نیک‌سرشت است و از انعطاف‌پذیری مطلق برخوردار می‌باشد و عدم موفقیت نظام اجتماعی در نیل به معیار‌های عقلانی را ناشی از فقدان شناخت و ادراک و وجود نهاد‌های منسوخ اجتماعی، یا فساد برخی افراد یا گروه‌های منفرد می‌داند.(مورگنتا، 4:1374)
همان‬طور که گفته شد لیبرالیسم اولین نظریه‬ای بود که بر روابط بین‬الملل مسلط شد و همواره نظریه‬پردازان آن در شاخه‬های مختلف آن را بازسازی کرده‬اند. رابرت کئوهن1 و جوزف نای2 دو نظریه‬پردازی هستند که در دهه‬های 1960 و 1970 نظریه‬ای را با عنوان وابستگی متقابل ارائه دادند. نظریه‬ی این دو نظریه‬پرداز به دلیل نوع دیدگاهشان به همکاری و پیشرفت بشری جزو زیرشاخه‬های لیبرالیسم به حساب می‬آید. در این پژوهش کئوهن و نای به دلیل اهمیت و تأثیرگذاری فراوانی که نظریه‬ی آنان بر روابط بین‬الملل داشته است، به عنوان نماینده‬ی لیبرالیسم مورد بررسی قرار می‬گیرند.
جنگ جهانی دوم آغاز سلطه‬ی مکتب واقع‬گرایی در روابط بین‬الملل بود. این مکتب که ریشه در اندیشه‬ی افرادی مانند توسیدید، هابز، ماکیاولی و مورگنتا داشت، نگاه متفاوتی از لیبرالیسم ارائه کرد و هم‬چنان در فهم روابط بین‬الملل سلطه دارد. مکتب واقع‌گرایی بر این باور است که جهان از دیدگاه عقلانی، ناقص و نیز حاصل نیروهای ذاتی سرشت بشر می‌باشد و این جهان ذاتاً دنیای منافع متضاد و تعارض میان این منافع است و هرگز نمی‌توان اصول اخلاقی را به‬طور کامل متحقق نمود.(مورگنتا، 4:1374)
رهیافت واقع‬گرایی بر چهار فرض استوار است: 1. ماهیت انسان ستیزه‬گر و منفعت‬جو است و اخلاق‬گرا نیست؛ 2. این‬که روابط بین‬الملل ضرورتاً مناقشه‬آمیز است و جنگ راه‬حل نهایی حل و فصل مناقشات بین‬المللی است؛ 3. امنیت ملی و بقای دولت بالاترین ارزش‬هاست؛ 4. بدبینی به‬این‬که سیاست بین‬الملل بتواند همانند زندگی سیاسی داخلی پیشرفت کند.(جکسون و سورنسون، 1385: 93) در واقع‬گرایی نگاه بدبینانه به سرشت انسان یکی از مبانی فرانظری است که بر نظریه‬پردازان این مکتب تأثیر گذاشته است.
آن‌چه که از فهم نظریه‌پردازان این دو نظریه برداشت می‌شود این است که دیدگاه آن‬ها نسبت به انسان تک‌بعدی است؛ یعنی هر کدام از این نظریه‬ها برداشت خاصی از انسان دارند که ناشی از برداشت آن‬ها از سرشت بشر است. با این تفاوت که نظریه‬ی لیبرالیسم معتقد به نیکی ذاتی و انعطاف‬پذیری بی‬پایان سرشت بشر است و نگاهی خوش‌بینانه به انسان دارد و واقع‬گرایی معتقد است، دنیا که به شکل کنونی از نظر عقلانی ناقص است، نتیجه‬ی نیروهایی است که ذاتی سرشت بشر است.(لینک‬لیتر، 1385: 108) انسان از دیدگاه این نظریه موجودی شرور گناه‬کار و قدرت‬طلب است.
تأکید نگارنده در این پژوهش برای دیدگاه واقع‬گرایی در روابط بین‬الملل بر و دو نظریه‬پرداز مهم و تأثیر‬گذار یعنی، «هانس جی. مورگنتا3» و «کنث والتز4» است.
در مورد دیدگاه اسلام نسبت به انسان دلایل و شواهد مشخص فراوانی وجود دارد که با استفاده از آن می‌توانیم درک معینی از محیط پیرامون داشته باشیم. اسلام به عنوان یک دین دارای مذهب‬ها و فرقه‬های مختلف و هم‬چنین منابع و اندیشمندان فراوانی است که هرکدام دیدگاه‬های متفاوتی دارند و حتی در یک مذهب یا فرقه اندیشمندان مختلف ممکن است برداشت‬های متفاوتی از منابع مشترک داشته باشند؛ براین اساس پرداختن به همه‬ی آن‬ها در یک زمان محدود و یک پژوهش امکان‬پذیر نمی‬باشد.
دو دیدگاه کلان در مورد سیاست میان اندیشمندان مسلمان وجود دارد: یکی این‬که اسلام دارای برنامه‬ای جامع درباره‬ی دولت و سیاست است و دین و سیاست از هم جدا شدنی نیستند؛ دیگری این‬که دین و سیاست دو مقوله‬ی جدا ازهم هستند و دین در سیاست هیچ دخالتی ندارد. در این پژوهش دیدگاه دوم تخصصاً از بحث خارج است؛ بنابراین با توجه به موضوع پژوهش مبنی بر دیدگاه اسلام در مورد اسلام و تأثیر آن بر روابط بین‬الملل، باید دیدگاه اول مورد بحث قرار گیرد. مفهومی که برای این دیدگاه به‬کار می برند، مفهوم «اسلام سیاسی» است.
این دسته از نظریه‬پردازان اسلام را به‬عنوان یک جهان‬بینی جامع در نظر می‬گیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همه‬ی حوزه‬های زندگی، مناسبات اجتماعی، روابط افراد با یک‬دیگر و روابط بین‬الملل دستورها و احکام روشنی دارد. این دیدگاه جنبه‬های سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکل‬های جامعه‬های معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آن‬ها را توسل به ارزش‬های دینی و بازگشت به اسلام می داند؛(حسینی‬زاده، 1386: 17- 18) براین اساس با توجه به‬این‬که این دیدگاه در مذهب تشیع و ایران بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ عملی صورت پذیرفته است، در این پژوهش دیدگاه آیت‬الله جوادی آملی به عنوان یکی از نظریه‬پردازان اصلی و تأثیرگذار این دیدگاه و به دلیل این‬که ایشان بررسی‬های زیادی پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به انسان و هم‬چنین روابط بین‬الملل در اسلام انجام داده است را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
قرآن کریم منبعی است که اشاراتی به حقیقت و ماهیت انسان داشته و می‌تواند تصویری از انسان ترسیم کند که مبنای نظریه‌پردازی سیاسی بوده و یا ملاکی برای قضاوت در مورد دیگر نظریه‌های جاری در روابط بین‌الملل مبدل شود. تدقیق در آیات انسان‌شناسانه نشان می‌دهد که انسان از نظر قرآن نه یک موجودی کاملاً فرشته‌گونه است و نه سراسر قدرت‌طلب و منفعت‌جو. انسان موجودی چندوجهی است که قابلیت آن را دارد که در شرایط و وضعیت‌های و متفاوتی قرار گیرد. البته انسان از نظر قرآن در نهایت وجودی متعالی است اما از نظر ویژگی‌های غریزی، موجودی تک‌بعدی نیست که یک خصلت خاص او بر دیگر خصایص‌اش برتری داشته باشد.(سلیمی، 84:1390) آقای جوادی آملی براساس برداشت‬های خود از آیات قرآن و تفاسیر آن‬ها این دیدگاه را نسبت به انسان بررسی می‬کند.
براین اساس آن‌چه در این پژوهش برای ما مسأله است این است که این شناخت‌های متفاوت این دو نظریه‌ی لیبرالیسم و واقع‌گرایی و هم‌چنین شناخت اسلام نسبت به انسان، چه تأثیراتی را بر فهم و برداشت آن‬ها از پدیده‌های بین‌المللی دارد.

سؤال‌اصلی
انسان‌شناسی در لیبرالیسم، واقع‌گرایی و اسلام چه تأثیری بر دیدگاه آن‬ها نسبت به پدیده‌های بین‌المللی دارد؟

فرضیه‌ی پژوهش
نگاه تک‌وجهی لیبرالیسم و واقع‌گرایی به انسان‌ موجب درک یک‬بعدی آن‬ها از پدیده‌های بین‌الملل شده است و نگاه چند‌وجهی اسلام به انسان، باعث درکی چندبعدی از پدیده‌های بین‌الملل می‌گردد.
نگاه صرفاً̋ خوش‬بینانه در لیبرالیسم به سرشت انسان، موجب شکل‬گیری نظریه‬هایی مانند: آرمان‬گرایی، صلح دموکراتیک، نهادگرایی، وابستگی متقابل، نهادگرایی نئو لیبرال و… در روابط بین‬الملل شده است که مؤلفه‬های اصلی آن‬ها صلح، همکاری و مشارکت جهانی است.
نگاه بدبینانه در واقع‬گرایی به سرشت انسان موجب شکل‬گیری نظریه‬هایی در روابط بین‬الملل می‬شود که مؤلفه‬های اصلی آن‬ها بر تلاش برای بقا، منازعه، جنگ و موازنه‬ی قوا مبتنی است. یکی از مهم‬ترین این نظریه‬ها نظریه‬ی نوواقع‬گرایی والتز است.
نگاه اسلام به سرشت انسان نگاهی چندوجهی است؛ یعنی هم می‬تواند به مرتبه‬ی فرشتگان و بالاتر از فرشتگان یعنی مرتبه‬ی خلیفه‬اللهی برسد و یا مسیر انحطاط را در پیش گیرد. آیات زیادی در بیان ویژگی‬های انسان است که در بعضی ستایس و در بعضی نکوهش شده است. مبدأ این ستایش‬ها حاکمیت فطرت بر وجود و منشأ این نکوهش‬ها طبیعت‬گرایی انسان است.(جوادی آملی، 1390: 214) این دیدگاه فرانظری در صورت به‬کارگیری موجب شکل‬گیری نظریه‬ای چندوجهی در روابط بین‬المل می‬شود که علی‬رغم تأکید بر همکاری و صلح ، اهمیت منازعه و جنگ در روابط را نادیده نمی‬گیرد.
سوابق پژوهش
بیشترین پژوهش‬ها‬ در روابط بین‬الملل در حوزه‬ی تحلیل پدیده‬ها (مباحث محتوایی) بوده است و توجه به مبانی فرانظری (هستی‬شناسی، معرفت‬شناسی و انسان‬شناسی) با تأخیر مواجه شده است. در حالی‬که تبیین بنیان‬های نظری یک نظریه بر تبیین خود نظریه مقدم است.
منابع فراوانی درباره‌ی نظریه‌های روابط بین‌الملل به زبان‌های مختلف وجود دارد؛ گر چه این نظریه‌ها هرکدام مبتنی بر انسان‌شناسی معینی هستند ولی تاکنون به‬طور صریح و مستدل کسی مباحث انسان‌شناختی آن‬ها و تأثیر آن بر دیدگاه این نظریه‬ها در مورد روابط بین‬الملل، به خصوص نظریه‌های لیبرالیسم، واقع‌گرایی و اسلام را مورد بررسی قرار نداده است؛ بلکه انسان‌شناسی این نظریه‌ها را می‌بایست از افکار و ذهنیت‌های نظریه‌پردازان آن‬ها بیرون کشید. البته در مورد انسان‬شناسی در اسلام پژوهش‬های فراوانی انجام گرفته است.
حمیرا مشیرزاده در کتاب «تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل»(مشیرزاده، 1388) ابتدا کلیات نظریه‬پردازی در روابط بین‬الملل و تحولات آن‬را بررسی می‬کند. سپس ابعاد محتوایی نظریه‬های کلان بین‬المللی، زمینه‬ی شکل‬گیری و مبانی فرانظری آن‬ها را مورد بررسی قرار می‬دهد.
«نظریه‬های متعاض در روابط بین‬الملل»(Dougherty and Pfaltzgraff,1971) نوشته‬ی جیمز دوئرتی و رابرت فالتزگراف یکی از مهم‬ترین و جامع‬ترین منابع آموزشی در زمینه‬ی نظریه‬های روابط بین‬الملل در غرب است. این نویسندگان سعی کردند که به صورت خلاصه همه‬ی نظریه‬های را به‬ویژه نظریه‬های لیبرالیسم و واقع‬گرایی معرفی کنند.
«آرمان‬گرایی و واقع‬گرایی» و «صلح لیبرالی»( لینک‬لیتر، 1385) مجموعه مقالاتی هستند که توسط آقای آندرو لینک‬لیتر جمع‬آوری و ویراستاری شدند. در این آثار نظریه‬های واقع‬گرایی و لیبرالیسم مورد بررسی قرار گرفتند. در تمام این آثار مباحث انسان‬شناسی نظریه‬ها به‬ویژه لیبرالیسم و واقع‬گرایی به صورت تلویحی و گذرا بحث شده‬اند.
در زمنه‬ی انسان‌شناسی اسلامی و دین و روابط بین‬املل کتاب‬ها و مقالات زیادی نوشته شدند. کتاب «اسلام و روابط بین‬الملل(چارچوب‬های نظری، موضوعی، تحلیلی)»(پوراحمدی، 1389)، مجموعه‬ای است از مقالات که با تکیه بر منابع اسلامی تلاش دارد ضمن نقد روابط بین‬الملل از منظر اسلامی نگاه اسلام به روابط بین‬الملل را نیز تبیین نماید. در این کتاب سعی شده است ابعاد نظری یعنی مبانی هستی‬شناسی، معرفت‬شناسی و روش‬شناسی اسلام و موضوعات مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی . نظامی امنیتی روابط بین‬الملل از نگاه اسلام مورد مطالعه قرار گیرد.
«دین و روابط بین‬الملل»(هابرماس و دیگران، 1388) اثر یورگن هابرماس، فرد دالمایر و دیگران، به تحقیق عسگر قهرمان‬پور مجموعه‬ای از مقالات گوناگون است که به بررسی تأثیر دین به‬طور کلی بر روابط بین‬الملل می‬پردازند و این‬که بشر به‬طور فطری گرایش به دین دارد و نمی‬توان آن را از زندگی حذف کرد و واقعیت دین و دین‬داران در نظام بین‬الملل را نمی‬توان نادیده گرفت. مقالات این کتاب توسط استادان و اندیشمندان غربی نوشته شدند و اطلاع چندان دقیقی از اسلام و مبانی اسلامی ندارند. منظور نویسندگان از اسلام، بیشتر اسلام اهل سنت بوده است و شیعه مورد توجه قرار نگرفته است.
«روابط بین‬الملل در اسلام»(جوادی آملی، 1388) اثر آیت‬الله جوادی آملی در حوزه‬ی روابط بین‬الملل است. این اثر به مباحث نظری و مناسبت‬های اجتماعی در عرصه‬ی بین‬الملل از منظر اسلام پرداخته و بر محورهای اساسی آن روابط همانند، فطرت بشری تأکید می‬ورزد. از سوی دیگر به علل و عواملی که به نظر برخی قانون روابط انسانی در عرصه‬ی جهانی است اشاره و علت ناصحیح بودن آن‬را آشکار می‬کند. این کتاب شامل دو بخش است: بخش نخست به مباحث کلی در زمینه‬ی خاستگاه تنظیم روابط بین‬الملل و اصول حاکم در این روابط می‬پردازد و در بخش دوم هم‬زیستی مسالمت‬آمیز در حوزه‬های دینی و غیر دینی و محورهای این هم‬زیستی و موانع آن مورد بحث قرار گرفتند.
«اسلام در سیاست بین‬الملل»(جانز و لاهود، 1389) ترجمه‬ی رضا سیمبر مجموعه‬ای از مقالات است که به بررسی موضوعات مربوط به ظهور اسلام به عنوان بازیگر سیاسی می‬پردازد و ابعاد مختلف این پدیده را مورد مطالعه قرار می‬دهد. نویسندگان به موضوع جهان اسلام و چالش‬های بربوط به آن می‬پردازند که در آن گروه‬های افراطی مانند طالبان به عنوان تهدیدی برای نظام بین‬الملل و جهان اسلام مطرح می‬شود.
«دین و سیاست در نظام بین‬الملل معاصر»( هانسون، 1389) نوشته‬ی اریک او. هانسون توسط ارسلان قربانی ترجمه شده است. در این کتاب مؤلف به بررسی ارتقای نقش‬آفرینی دینی در سطح بین‬المللی می‬پردازد و نشان می‬دهد که چگونه دین می‬تواند منبع مهمی برای ارتقای مشروعیت این دسته از بازیگران محسوب شود.
همان‬طور که گفته شد کتب و مقالات فراوانی در مورد نظریه‬های روابط بین‬الملل به‬ویژه لیبرالیسم و واقع‬گرایی نوشته شد؛ ولی مبانی انسان‬شناختی آن‬ها به صورت جداگانه و مفصل مورد توجه قرار نگرفت. در مورد انسان‬شناسی اسلامی کارهای زیادی صورت گرفته ولی تأثیر این انسان‬شناسی در حوزه‬ی روابط بین‬الملل کم‬تر به آن توجه شده است. در این پژوهش سعی می‬کنیم ضمن توصیف و تبیین نظریه‬های لیبرالیسم، واقع‬گرایی و اسلام، مبانی انسان‬شناختی آن‬ها و چگونگی تأثیر آن بر فهم آن‬ها از روابط بین‬الملل را بررسی کنیم. در جمع‬بندی پایانی از روش مقایسه‬ای برای تطبیق نظریه‬های واقع‬گرایی و لیبرالیسم با اسلام استفاده خواهد شد.

اهداف پژوهش
هدف اصلی این پژوهش تبیین دیدگاه نظریه‌های لیبرالیسم و واقع‌گرایی و اسلام نسبت به انسان و تأثیر آن بر فهم آن‬ها از پدیده‌های بین‌المللی است.
یکی از اهداف این پژوهش این است که دیدگاه نظریه‌ی لیبرالیسم را نسبت به انسان تبیین کند و آن‌چه را که از اندیشه‌ها، افکار و مفروضات نظریه‌پردازان لیبرالیسم در مورد تک‌بعدی بودن نگاه آنان نسبت به انسان وجود دارد و این‬که انسان سرشتی نیک دارد را توضیح دهد؛ سپس تأثیر این دیدگاه را بر روابط بین‌المللی بررسی کند.
هدف دیگر این تحقیق بررسی نگاه واقع‌گرایان نسبت به انسان و تبیین این‌که انسان موجودی غریزی است که مانند سایر حیوانات، دغدغه‌ی اصلی او حفظ جان و امنیتش و تأثیر این تک‌بعدی‌نگری بر تحلیل آن از پدیده‌های بین‌المللی است.
‌تحلیل چند‌وحهی بودن دیدگاه اسلام نسبت به انسان، و این‬که ‌انسان از دیدگاه اسلام هم متعالی و الهی است و هم می‌تواند براساس غریزه رفتار کند و خشن باشد و تأثیر این دیدگاه بر درک و شناخت پدیده‌های بین‌المللی، هدف دیگر این پژوهش می‌باشد.

اهمیت و ضرورت طرح
موضوع این پژوهش از آن جهت دارای اهمیت می‌باشد که اولاً در مورد مسائل انسان‌شناختی نظریه‌های واقع‌گرایی و لیبرالیسم بحثی جداگانه صورت نگرفته است، بلکه همان‌طور که گفته شد، انسان‌شناسی این نظریه‬‬ها‬ را باید از فهم و پیش‌فرض‌های نظریه‌پردازان آن‬ها درآورد؛ براین اساس این پژوهش بر آن است که این برداشت انسان‌شناسانه‌ از نظریه‌پردازان را به صورت جداگانه بررسی کند و نشان دهد که این برداشت چه تأثیری بر شناخت آنان نسبت به پدیده‌های بین‌المللی داشته است. بحث انسان‌شناسی اسلامی هم با توجه به مباحث جدید درباره‌ی تأثیر دین در روابط بین‌الملل و مباحثی که در مورد نظریه‌اسلامی روابط بین‌الملل است، دارای اهمیت می‌باشد؛ بر همین اساس مطرح شدن انسان‌شناسی این نظریه‌ها و اسلام ضروری به‌نظر رسید.

روش پژوهش
روش تحقیق در این پایان‌نامه تلفیقی است از چند روش: تبیینی – تفسیری، تحلیلی و مقایسه‬ای؛ به‬این صورت که نظریه‬های واقع‬گرایی و لیبرالیسم و مبانی انسان‬شناسه‬ی آن‬ها را تبیین می‬کنیم سپس به تحلیل تأثیر این شناخت از انسان بر روابط بین‬الملل می‬پردازیم. برای مبانی انسان‬شناختی اسلامی، به دلیل تأکید بر آیات قرآن از روش تفسیری استفاده خواهیم کرد و در پایان برای تطبیق نظریه‬های واقع‬گرایی و لیبرالیسم با اسلام از روش مقایسه‬ای بهره خواهیم جست. روش گردآوری اطلاعات و داده‬ها، کتابخانه‬ای و با استفاده از کتب، تفاسیر، مقالات علمی پژوهشی می‌باشد.

تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی طرح
انسان‌شناسی5: انسان‌شناسی از دو واژه‌‌ی یونانی «Anthropos» به معنای انسان و «logos» به معنای بررسی ریشه می‌گیرد.(سایمون و هلن، 1372: 2) این اصطلاح مفهومی کاملاً فلسفی دارد و به تحلیل بنیادها و پیش‌فرض‌هایی درباره‌ی شناخت انسان می‌پردازد. از این‌رو با مردم‌شناسی متمایز است.(روحالامینی، 1374: 38)
نظریه6: این واژه از «theoria» کلمه‌ی یونانی به مفهوم شناسایی هنر و دانش در یک امر معین گرفته شده و عبارت است از سیستم مفاهیم و نظریه‬های. یعنی مجموعه‌ای از اندیشه‌های راهنما در این یا آن زمینه از دانستنی‌های بشری، و توجیح علمی قوانین تکامل در طبیعت یا در اجتماع. نظریه مجموعه‌ی نظام معرفت تعمیمی بشر که نه همه‌ی واقعیت، بلکه این یا آن جهت واقعیت را توضیح می‬دهد از این‬رو، تئوری بخشی از جهان‌بینی است. یک جهان‌بینی می‌تواند مرکب از تئوری‌های مختلف مربوط به مسایل مختلف باشد.(آقابخشی و افشارزاده، 1379: 585)
لیبرالیسم7: از ریشه‌ی لاتینی «Liber» به معنای آزادی گرفته شده‌است. نوعی ایدئولوژی و گونه‌ای جهان‌بینی که فرد را پایه ارزش‌های اخلاقی می‌شمارد و همه‌ی افراد را دارای ارزش برابر می‌داند. از این‌رو، فرد باید در انتخاب هدف‌های زندگی خود آزاد باشد.(آقابخشی و افشارزاده،1379: 325)
واقع‌گرایی8: این اصطلاح اشاره دارد به نظامی از عقاید یا معیار انگیزشی که بر ارزش آن‬چه عینی و ضروری است.( علی‬بابایی،1383: 355) برخی مواقع مکتب فکری سیاست قدرت9 نامیده می‬شود. واقعگرایی سیاسی در اشکال مختلف مسلماً از زمانی که ماکیاولی این موضوع را مورد توجه قرار داد، بر اندیشه‬ی آکادمیک مربوط به روابط بین‬الملل حاکم بوده است. این سنت فکری بر دولت-ملت10 به عنوان کنش‬گر اصلی در روابط بین‬الملل متمرکز است و پیش‬فرض اصلی آن این است که چون هدف اصلی کشورداری11، بقای ملی در یک محیط خصمانه است، کسب قدرت هدف عقلایی و اجتناب‬ناپذیر سیاست خارجی است. از این‬رو سیاست بین‬الملل و هر سیاست دیگر به عنوان مبارزه برای قدرت تعریف می‬شود.(ایوانز و نوام،1381: 705-704)
نگاه تک‌وجهی: نگرش تک‬وجهی در رئالیسم به‬این صورت است که نگاهی بدبینانه به ماهیت و سرشت انسان دارد. این نگاه صرفاً غریزی و طبیعت‬انگارانه است. در لیبرالیسم نگاه به انسان و ماهیت او خوش‬بینانه است. به‬این دلیل که معتقد است انسان‬ها عاقل هستند و منافع مشترکی با هم دارند؛ بنابر این با هم همکاری می‬کنند. هر یک از این نگاه‬ها فقط به یکی از وجوه انسان می‬پردازند و آن جنبه‬ی طبیعی و مادی‬انگارانه‬ی به انسان است.
درک یک‬بُعدی: دیدگاه نظریه‬ی واقع‬گرایی نسبت به ذات انسان، موجب می‬شود تا نطریه‬پردازان آن درکی یک‬بُعدی از پدیده‬های بین‬المللی داشته باشد؛ به‬این صورت که روابط بین‬الملل را همواره عرصه‬ی رقابت و منازعه بر سر منافع می داندو این‬که این نزاع دایمی می‬باشد. در مورد درک لیبرالیسم هم همین‬طور نگاه تک‬وجهی خوش‬بینانه موجب درک یک‬بعدی که بر همکاری و صلح دایمی است، می‬گردد.
نگرش چند‬وجهی: اسلام نسبت به انسان رویکرد جامعی دارد. از نظر اسلام انسان علاوه‬بر جنبه‬ی مادی و طبیعی دارای جنبه‬های ملکوتی و روحانی نیز می باشد. بر اساس این دیدگاه، برای شناخت انسان بایستی همه‬ی جنبه‬های او را در نظر گرفت. چنان‬چه انسان از سرشت اولیه‬ی خود یعنی فطرت فاصله بگیرد و پیرو غریزه و نیروهای نفسانی گردد، گم‬راه می شود؛ اما اگر در مدار فطرت قرار گیرد سعادتمند خواهد شد.
درک چند‬بُعدی: با توجه به انسان‬شناسی اسلامی پدیده‬های بین‬المللی نیز دارای ابعاد مختلف است؛ به‬این صورت که اگر نیروهای غریزی و مادی بر انسان غلبه کنند عرصه‬ی بین الملل منازعه‬آمیز خواهد بود و چنان‬چه انسان به جنبه‬های معنوی و روحانی توجه بیشتری کند پدیده‬های بین‬المللی همواره بر همکاری و صلح استوار خواهند بود.
در این پژوهش انسان‬شناسی اسلامی را براساس آیات و تفاسیری که نزد علمای مذهب تشیع هستند، با تأکید بر آرای آیت‬الله جوادی آملی مورد بررسی قرار خواهیم داد. آیت‬الله جوادی آملی در زمره‬ی کسانی است که اعتقاد به جدایی دین از سیاست نداشته و نگاهی حدأکثری به دین دارد. این دسته از نظریه‬پردازان اسلام را به‬عنوان یک جهان‬بینی جامع در نظر می‬گیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همه‬ی حوزه‬های زندگی، مناسبات اجتماعی، روابط افراد با یک‬دیگر و روابط بین‬الملل دستورها و احکام روشنی دارد. این دیدگاه جنبه‬های سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکل‬های جامعه‬های معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آن‬ها را توسل به ارزش‬های دینی و بازگشت به اسلام می داند؛ براین اساس با توجه به‬این‬که این دیدگاه در مذهب تشیع و ایران بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ عملی صورت پذیرفته است، دیدگاه آیت‬الله جوادی آملی را به عنوان یکی از نظریه‬پردازان اصلی و تأثیرگذار این دیدگاه و به دلیل این‬که ایشان بررسی‬های زیادی پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به انسان و هم‬چنین روابط بین‬الملل در اسلام انجام داده است را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

سازمان‬دهی تحقیق
این پایان‬نامه شامل پنج فصل می‬باشد. فصل اول به بیان کلیات شامل: بیان مسأله، سؤال و فرضیه، ادبیات تحقیق، اهداف، روش، واژگان کلیدی و سازمان‬دهی می‬پردازد. در فصل دوم از روش اسکینر در فهم نظریه‬های سیاسی به عنوان چارچوب مفهومی استفاده شده است. فصل سوم، نظریه‌ی واقع‌گرایی با تأکید بر نظریه‬ی مورگنتا و والتز و دیدگاه آن نسبت به انسان را بررسی می‬کند؛ هم‌چنین تأثیر نوع شناخت این نظریه از انسان بر برداشت آن از پدیده‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در فصل چهارم نظریه‌ی لیبرالیسم با تأکید بر نظریه‬ی رابرت کئوهن و جوزف نای و ریشه‌های انسان‌شناختی و نوع تفکر و اندیشه‌ی نظریه‌پردازان آن بررسی می‌شود، پس از آن تأثیر این انسان‌شناسی بر برداشت آنان از پدیده‌های بین‌المللی را بررسی می‌کنیم.
فصل پنجم به دیدگاه اسلام با تأکید بر دیدگاه جوادی آملی نسبت به انسان اختصاص دارد و به‬این‌ موضوع می‬پردازد که آیا دیدگاه اسلام در مورد انسان مانند نظریه‌ی واقع‬گرایی است که انسان را تک‌بعدی و غریزی و سرشت انسان را بد می‌داند و یا مانند لیبرالیسم اعتقاد دارد که سرشت انسان نیک است؛ یا این‬که دیدگاه اسلام متفاوت از دو دیدگاه دیگر است و نگاهی چندوجهی به انسان دارد؟ پس از بررسی نگاه اسلام به انسان، تأثیر این نگاه بر برداشت اسلام از پدیده‌های بین‌المللی مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. درخاتمه نیز به نتیجه‬گیری پایان‬نامه و جمع‬بندی مباحث و بررسی فرضیه می‬پردازیم.

فصل دوم:
چارچوب مفهومی

مقدمه
اندیشه‬ی سیاسی و فهم اندیشه‬ی سیاسی دو مقوله‬ی جدا ازهم هستند و با هم تفاوت دارند. روش اندیشیدن برای بهتر اندیشیدن است و اندیشه‬ی سیاسی به پژوهشگر سیاسی کمک کند که در حیطه‬ی علوم سیاسی بتواند بهتر تفکر کند. در مقابل، برخی روش‬ها مربوط به فهم اندیشه‬ی سیاسی دیگر متفکران است؛ این روش‬‬ها‬ برای بهتر اندیشیدن نیستند؛ بلکه برای شناختن اندیشه دیگر اندیشمندان است. به‬این معنا که عده‬ای نظریه‬پردازی و تفکر کردند و پژوهشگر برای فهمیدن اندیشه و تفکر آنان این روش را اتخاذ می‬کند.
روش اندیشیدن به دنبال راهی برای فکر کردن است درحالی‬که روش فهم سیاسی می‬خواهد اندیشه و آرای اندیشمندان دیگر را بفهمد. به عبارتی دیگر روش اندیشیدن سیاسی، امری هستی‬شناسانه است و روش فهم اندیشه‬ی سیاسی امری معرفت‬شناسانه. روش در مورد اول به شکل‬گیری یک اندیشه منجر می‬شود و در حالت دوم به فهم اندیشه‬ای که قبلاً شکل گرفته است.(حقیقت، 1385: 75)
در این پژوهش بحث ما بحثی هستی‬شناسانه نیست، یعنی ما به دنبال روش اندیشیدن نیستیم بلکه هدف اصلی فهم اندیشه‬ها‬ی پیشین است. ما به دنبال شناخت نظریه‬های واقع‬گرا‬یی، لیبرالیسم و اسلام هستیم تا با کمک آن بتوان به انسان‬شناسی این نظریه‬ها دست پیدا کرد. هر پژوهشی به‬ویژه پژوهش‬هایی که در رشته علوم سیاسی انجام می‬گیرند، باید در یک چارچوب خاصی ارائه شوند. آن دسته از پژوهش‬ها‬یی که مربوط به پدیده‬ها‬ی سیاسی هستند برای چارچوب نظری خود از یک نظریه و یا تلفیقی از یک یا دو نظریه استفاده می‬کنند و در قالب آن پژوهش خود را انجام می‬دهند؛ ولی برخی پژوهش‬ها‬ هستند که مربوط به خود نظریه‬ها‬ هستند؛ به عبارتی دیگر به دنبال بررسی خود نظریه‬ها‬ هستند. بنابراین برای بررسی آن‬ها نمی‬توان از یک نظریه برای چارچوب نظری استفاده کرد؛ بلکه به ناچار باید یک چارچوب مفهومی خاصی ایجاد کرد تا در قالب آن بتوان به بررسی مسأله‬ی مورد نظر پرداخت.
همان‬طور که قبلاً گفته شد بحث ما مربوط به فهم اندیشه‬ها‬ یا نظریه‬ها‬ی سیاسی است. متفکران برای فهم اندیشه‬ها‬ی سیاسی نویسندگان و متفکران همواره از دو رویکرد استفاده کرده‬اند: 1. رویکرد تاریخی یا مضمون‬گرا(بافت‬مند)2. رویکرد تحلیلی یا متن‬گرا(حقیقت، 1385: 75)یا به تعبیر دیگری رویکرد فلسفی12 و رویکرد تاریخی13. در روش فلسفی فرض بر این است که اندیشمندان برای پیش‬برد برنامه‬ی خاصی تلاش می‬کنند و از سیاست‬ها‬، ارزش‬ها، نهادها و گروه‬ها‬ی مشخصی دفاع می‬کنند.
با این وصف، این امور به تأملات کلی در خصوص انسان و جامعه و شرایط انسانی که ارزش فهم و بررسی آن‬ها دایمی است، منجر شده است. در روش فلسفی فهم متون سیاسی به بررسی ساختار درونی، انسجام و میزان قانع‬کنندگی استدلال‬ها‬ی ارائه شده در متون پرداخته می‬شود و به‬این منظور نه تنها روابط بین اجزای وجه سیاسی اندیشه‬ی یک متفکر، بلکه دیدگاه‬ها‬ی معرفت‬شناختی، اخلاقی، فلسفی و دینی او نیز مورد سنجش و بررسی قرار می‬گیرد و ناهماهنگی‬ها‬ و تعارضات موجود در نظرات متفکر مورد نظر روشن می‬گردد.(گلشنی، 1387: 93) طرفداران رویکرد فلسفی بر یک وجه اشتراک عمده دارند و آن این‬که همگی معتقد به استقلال متون هستند و عقیده دارند که متون کلاسیک با مسائل کلی، عام و ابدی سر و کار دارند، و در بردارنده‬ی حکمت و اندیشه‬ها‬ی کهن‬سال هستند.(حقیقت، 1385: 76) دیدگاه آنان این است که متن خودش مستقل است و برای فهمیدن آن نیازی به در نظر گرفتن خاستگاه و زمینه‬ها‬ی اجتماعی-سیاسی آن نیست.
دیدگاه دیگر دیدگاه تاریخی است. نمایندگان رویکرد تاریخی ادعا می‬کنند نمی‬توان افکار یک متفکر را صرفاً با رجوع به متون او فهمید؛ بلکه باید به زمینه‬ای نیز که آن متون اندیشه‬ی سیاسی به نگارش در آمده‬اند، توجه کرد. در این راستا می‬بایست زبان به‬کار رفته برای استدلال سیاسی در زمان آن متفکر بازیابی شود؛ مفروضات پایه‬ای بحث او درک شود؛ سنت‬ها‬ی تفکری که مرجع او، و یا مقصد واکنش او بوده‬اند، مورد توجه قرار گیرند. تنش‬ها‬ی سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی زمان او سنجیده شود؛ دلیل‬ها‬ی مصلحتی وی برای انتشار افکارش و نیز مخاطبان، معارضان و اهداف او مشخص شود.(Lively and Reeve, 1989: 2-3 )
دانینگ14، ساباین15، مک‬فرسون16 و اوکشات17 را می‬توان نمایندگان و شارحان رویکرد عام تاریخی دانست و نویسندگانی چون پلامنتاس18، لئو اشتراوس19، بلوم20 و اندرو هکر21 هم از رویکرد تحلیلی حمایت می‬کنند.(حقیقت، 1385: 75-76) اما غیر از دو رویکرد بالا، رویکرد دیگری در اواسط قرن بیستم تحت‬تأثیر فلسفه‬ها‬ی تحلیلی و زبان شناختی به‬وجود آمد. ایده‬پرداز اصلی این رویکرد «کوئنتین اسکینر»22 است. اسکینر هر کدام از روش‬ها‬ی تاریخی و فلسفی را به گو نه‬ای ناقص می‬داند و رویکرد جدیدی ارائه می‬دهد که به نوعی هم آن‬دو رویکرد را دربر دارد و هم این‬که ایده‬ای جدید ابداع می‬کند؛ روش مورد استفاده اسکینر برای فهم اندیشه‬ی سیاسی روش هرمنوتیک است. اصحاب هرمنوتیک و نظریه‬پردازان ادبی در بحث از فهم متن سه نظریه را مطرح کرده‬اند.
1. متن‬محوری
2. مؤلف‬محوری
3. مفسرمحوری.(نصری، 1381: 105)
از این سه نوع نظریه اسکینر در نوع دوم یعنی، هرمنوتیک مؤلف‬محوری قرار می‬گیرد. در هرمنوتیک روشی مؤلف‬محور، قصد و نیت مؤلف مهم‬ترین عنصر است که یک پژوهشگر برای فهم آثار مؤلف تمام تلاش خود را می‬کند تا آن نیت، انگیزه و قصد مؤلف را کشف کند. در مطالعه یک متن باید به بررسی دیدگاه مؤلف پرداخت؛ یعنی این‬که مراد وی از بیان مطلب خود چه بوده است. جهان‬بینی و روش‬شناسی مؤلف و شرایط تاریخی و اجتماعی زمانه‬ی وی به مفسر یاری می‬رساند تا قصد مؤلف را شناسایی کند.(نصری، 1381: 106)
به همین دلیل ما برای این‬که از هریک از رویکرهای تاریخی و فلسفی بتوانیم استفاده کنیم، روش فهم اسکینر را برای چارچوب کار خود مناسب‬تر دیدیم. آقای اسکینر در نوشته‬ها‬ی متعددی برای فهم اندیشه‬ی سیاسی ابتدا مفروضات هر کدام از رویکردهای متن‬گرا و زمینه‬گرا را به چالش می‬کشد و آن‬ها‬ را برای فهم ناکافی و ناقص می‬داند و در نهایت رویکرد پیشنهادی خود را ارائه می‬دهد.

روش فهم اسکینر
کوئنتین اسکینر استاد تاریخ اندیشه‬ها‬ی سیاسی نوین دانشگاه کمبریج و از پژوهشگران انگلیسی معاصر است که تاکنون چندین اثر مهم در این زمینه نوشته است. تلاش اسکینر در این آثار این بوده است که چگونه می‬توان اندیشه‬ی گذشته را فهمید. به عبارت دیگر مسأله اصلی اسکینر پرداختن به‬این نکته است که در تلاش برای فهم یک اثر یا متن چه رویه‬ها‬یی را باید اتخاذ کرد.(Skinner, 1988, p.29).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید