چکیده :
با توجه به اهمیت شهرداری های کوچک در برقراری تعادل و توازن و در توزیع فضایی جمعـیت شهری یک منــطقه ، طبق مطالعات صورت گرفته می توان گفت با تقویت شهرهای کوچک ، توسعه به سایر قسمت های منطقه انتقال می یابدو به نوعی تعادل و توازن را در سطح منطقه منتقل نمود ، از این رو مشخص نمودن جایگاه شهرداری های کوچک در جغرافیای سیاسی یک منطقه و تعیین نقش شهرداری های کوچک در توسعة سیاسی یک منطقه لازم و ضروری است ، لذا لازم است جایگاه و نقش شهرداری های کوچک را در قبال وظایف محوله مشخص نمود و تعیین نمود که تا چه اندازه در این زمینه موفق بوده اند. یکی از وجوه مشخص سیاست های برنامه ریزی در اکثر کشورهای در حال توسعه ، گرایش مشخص و سیاست گذاری های آنها به نفع شهرهای کوچک و متوسط می باشد، توسعه و تقویت شهرهای کوچک سیاستی است که با اهداف تمرکز زدایی انطباق دارد و در دراز مدت منجر به ایجاد شرایطی می گردد که توان فعالیت های تولیدی را در درون این کانون ها تقویت می کند . شهرهای کوچک و شهرداریهای شهرهای کوچک ، کل منطقــه را تحت تاثیر عملــکرد و نقش خود قرار میدهند ، لذا مشخص نمودن شرایط و زمینه هایی که شهرهای کوچک و شهرداریهای کوچک بتوانند از تمرکز زدایی در کلانشهر جلوگیری کنند و مجموعه عوامل لازم را برای شکوفایی مناطق پیرامونی خود فراهم سازند بسیار مهم قلمداد می شود ،از این رو در این پایان نامه تحلیل عوامل تاثیر گذار بر کارکرد شهرداریهای کوچک و شناسایی موقعیت جغرافیایی شهرداریهای کوچک در استان گیلان و نیز برآورد موانع و دشواریهای نقش شهرداریهای کوچک در توسعة پایدار استان گیلان مورد بررسی قرار گرفته است بدین منظور با روش توصیفی داده ها از منابع موجود و مطالعات میدانی جمع آوری شد ، با دسته بندی و طبقه بندی داده ها و اطلاعات بر اساس داد های آماری 52 شهرداری در کل استان گیلان شناسایی شدند که با توجه به آمار حدود 47 شهرداری دارای جمعیت زیر 50 هزار نفر جمعیت که معادل 90% از آمار موجود بود و 4 شهر بزرگ معادل 8% و حدود 2% هم شامل کلانشهر ها در استان گیلان بود، با توجه به بررسی های بیشتر در منابع آماری و مطالعات میدانی در نهایت 5 شهر به عنوان شهرداری شهرهای کوچک در استان گیلان شناسایی شدند که شامل آستارا ، آستانه اشرفیه ، رودسر،صومعه سرا، فومن، بودند بدین منظور سیاست های خاص مدیریتی در راستای کارکرد بهینه این شهرداری ها لازم وضروری است.
واژگان کلیدی :شهرداریهای کوچک، جمعیت شهری،جغرافیای سیاسی، استان گیلان
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه :
در طی سالهای اخیر رشد سریع شهرهای بزرگ کشورهای در حال توسعه ، منجر به ظهور مسائلی مانند کمبود واحد های مسکونی، بالابودن میزان بیکاری ، مشکلات اقتصادی ، فقر ، حاشیه نشینی ، آلودگی های زیست محیطی و جز اینها شده که این امر خود موجب نابرابری خدمات و امکانات و کمرنگ شدن عدالت اجتماعی در سطح منطقه ای و ملی گردیده است . بر همین اساس عده زیادی از محققان عقیده دارند که بایستی برنامه ریزی های توسعه بر اساس تاکید بر پویایی شهرهای کوچک و متوسط تهیه شوند، چرا که با وجود امکانات و خدمات مشابه در اینگونه شهرها از مهاجرت های بی رویه روستاییان به کلان شهرها در سطح منطقه ای جلوگیری خواهد شد و مهاجران شهرهای درجه دوم را برای زیست خود انتخاب می کنند . این شهرها نسبت به شهرهای بزرگ بار اقتصادی کمتری را بر خانوارها تحمیل می کنند و در مقابل انواع آلودگی های زیست محیطی که در کلان شهرها به طور جدی وجود دارند، مصونیت بیشتری دارند. بنابراین توسعه و تقویت شهرهای کوچک سیاستی است که با اهداف تمرکز زدایی انطباق دارد و در دراز مدت منجر به ایجاد شرایطی می گردد که توان فعالیت های تولیدی را در درون این کانون ها تقویت می کند . این شهرها کل منطقه را تحت تاثیر عملکرد و نقش خود قرار میدهند و می توانند مجموعه عوامل لازم را برای شکوفایی مناطق پیرامونی خود فراهم سازند. از این رو به تبع ایجاد شهر های کوچک ، جایگاه و کارکرد شهرداری های کوچک نیز کاملاً مشخص می گردد تا با هدف جلوگیری از گسترش بی رویه شهرهای بزرگ و جذب سرریز جمعیت آنها و نیز جلب مهاجرین احتمالی به عنوان سپر عمل نمایند. با این وجود پس از گذشت چند سال از ایجاد شهرداری های کوچک هنوز این سوال مطرح است که شهرداری های کوچک چگونه می توانند پاسخگوی اهداف پیش بینی شده باشند یا به عبارت دیگر تحت چه شرایطی و با ایجاد چه زمینه هایی ( متغیر مستقل) می توانند از رشد فزاینده جمعیت و شهرنشینی و مساله مسکن در شهرهای بزرگ ، تمرکز زدایی از کلان شهرها ، کنترل ساخت وساز های بی رویه اطراف شهرها و خطرات زیست محیطی ( متغیر وابسته) جلوگیری نموده و جایگاه و نقش واقعی شهرداری های کوچک در قبال وظایف محوله چیست و تا چه اندازه دراین زمینه موفق بوده اند؟ در این پایان نامه به اهمیت و نقش شهرداریهای کوچک در برداشتن موانع توسعه در استان گیلان مورد بررسی قرار گرفته است.
1-1- بیان مساله
در طی سال های اخیر رشد سریع شهرهای بزرگ کشورهای در حال توسعه، منجر به ظهورمسائلی مانند کمبود واحد های مسکونی ، بالا بودن میزان بیکاری ، مشکلات اقتصادی ، فقر ، حاشیه نشینی ، آلودگی های زیست محیطی و جز اینها شده که این امر خود موجب نابرابری خدمات و امکانات و کمرنگ شدن عدالت اجتماعی در سطح منطقه ای و ملی گردیده است. بر همین اساس عده زیادی از محققان عقیده دارند که بایستی برنامه ریزی های توسعه بر اساس تاکید بر پویایی شهرهای کوچک و متوسط تهیه شوند، چرا که با وجود امکانات و خدمات مشابه در اینگونه شهرها از مهاجرت های بی رویه روستاییان به کلان شهرها در سطح منطقه ای جلوگیری خواهد شد و مهاجرت شهرهای درجه دوم را برای زیست خود انتخاب می کنند . این شهرها نسبت به شهرهای بزرگ بار اقتصادی کمتری را بر خانوارها تحمیل می کنند و در مقابل انواع آلودگی های زیست محیطی که در کلان شهرها به طور جدی وجود دارند ، مصونیت بیشتری دارند. بنابراین توسعه و تقویت شهرهای کوچک سیاستی است که با اهداف تمرکز زدایی انطباق دارد و در دراز مدت منجر به ایجاد شرایطی می گردد که توان فعالیت های تولیدی را درون این کانون ها تقویت می کند . اینها کل منطقه را تحت تاثیر عملکرد و نقش خود قرار می دهند و می توانند مجموعه عوامل لازم را برای شکوفایی مناطق پیرامونی خود فراهم سازند. از این رو به تبع ایجاد شهرهای کوچک ، جایگاه و کارکرد شهرداری های کوچک نیز کاملاً مشخص می گردد تا با هدف جلوگیری از گسترش بی رویه شهرهای بزرگ و جذب سرریز جمعیت آنها و نیز جلب مهاجرین احتمالی به عنوان موج گیر عمل نمایند. با این وجود پس از گذشت چند سال از ایجاد شهرداری های کوچک هنوز این سوال مطرح است که شهرداری های کوچک چگونه می توانند پاسخگوی اهداف پیش بینی شده باشند یا به عبارت دیگرتحت چه شرایطی و با ایجاد چه زمینه هایی ( متغیر مستقل ) می توانند از رشد فزاینده جمعیت و شهرنشینی و مساله مسکن در شهرهای بزرگ ، تمرکز زدایی از کلان شهرها، کنترل ساخت و ساز های بی رویه اطراف شهرها و خطرات زیست محیطی ( متغیر وابسته)جلوگیری نموده و جایگاه و نقش واقعی شهرداری های کوچک در قبال وطایف محوله چیست و تا چه اندازه در این زمینه موفق بوده اند؟ با توجه به تعاریف فوق مساله تحقیق در محدوده مورد مطالعه پر جمعیت شدن مرکز استان در نتیجه مهاجرت بی رویه از مناطق اطراف و شهرهای دیگر ، توسعه نیافتگی ، مساله مسکن و رشد ساخت و ساز ها و خطرات زیست محیطی ناشی از آنها در شهر های کوچک می باشد.
1-2- سوال تحقیق
1- شهرداری های کوچک در جغرافیای سیاسی استان گیلان چه جایگاهی دارند؟
2- شهرداریهای کوچک چگونه می توانند در توسعه سیاسی یک منطقه نقش داشته باشند؟
3- جایگاه و نقش شهرداری های کوچک در قبال وظایف محوله چیست و تا چه اندازه در این زمینه موفق بوده اند؟
4- شهرهای کوچک و شهرداری های کوچک تحت چه شرایط و چه زمینه هایی قادر هستند از تمرکز زدایی در کلانشهرها و شهر های بزرگ جلوگیری نمایند؟
1-3- فرضیه های تحقیق
با توجه به سوال اصلی و اهداف تحقیق ، فرضیه های این تحقیق عبارتند از :
1- مسئله زیست محیطی و توسعه پایدار می تواند بر کارکرد شهرداریهای کوچک در استان گیلان تاثیر گذار باشد.
2- عوامل جغرافیایی می تواند بر کارکرد شهرداریهای کوچک در استان گیلان تاثیر گذار باشد.
1-4- اهداف تحقیق
تعیین جایگاه شهرداری های کوچک در جغرافیای سیاسی یک منطقه با شهرهای کوچک بسیار زیاد مانند استان گیلان می تواند نقش و جایگاه مشخص اینگونه شهرداری ها را در تمرکز زدایی از شهرهای بزرگ و کلان شهر ها از نظر سازماندهی جمعیتی و کنترل ساخت و ساز های بی رویه و جلوگیری از زاغه نشینی و بهبود فرایند شهر نشینی و ایجاد پایداری شهری و کنترل آلودگی های زیست محیطی و مدیریت مواد زاید و خدمات شهری و شهرنشینی با تدوین قوانین جامع و بررسی ساختاری هر یک از موضوعات هدف این پایان نامه می باشد.مهمترین اهداف این پایان نامه عبارت است از:
1-1-4- تحلیل عوامل تاثیر گذار بر کارکرد شهرداریهای کوچک در استان گیلان
1-2-4- شناسایی موقعیت جغرافیایی شهرداریهای کوچک در استان گیلان
1-3-4- برآورد موانع و دشواریهای نقش شهرداریهای کوچک در توسعه پایدار استان گیلان
1-5- ضرورت تحقیق
برخی از ضروریات این پایان نامه به یک سری چالش هایی مرتبط است که برخی از این چالش ها را می توان در قالب محور های زیر ارائه نمود :
1-1-5- مناسب و به روز نبودن قانون شهرداری برای ادارة کلان شهرها و شهرهای کشور
1-2-5- مشخص نبودن تعریف و تفکیک وظایف ملی از محلی و تناقصات و عدم هماهنگی موجود در آن
1-3-5- عدم شفافیت و تعیین تکلیف وظایف، حدود اختیارات و مسئولیت ها بین ارکان ادارة امور ملی و محلی
1-4-5- الزام به تفویض اختیارات قانونی بیشتر برای مدیریت شهری به منظور ادارة شهر
1-5-5- بزرگ شدن دولت و کم توجهی به رفع مسائل و مشکلات مدیریتی شهرها
1-6-5- افزایش مسائل اجتماعی و عدم شفافیت مسئولیت وظایف مربوطه
1-7-5- سطح پایین مشارکت مردم در ادارة امور شهرها و محله ها
بررسی چالش های فوق ضرورت این پایان نامه را بیش از پیش نمایان می کند و لزوم توجه به جایگاه شهرداری های کوچک و اجرای قوانین جامع مدیریت شهری در ساختار جغرافیای سیاسی استان گیلان ضروری است .
1-6- دلیل انتخاب موضوع
با توجه به اینکه ادارة امور کشور به شکل متمرکز است و به تبع آن ، تمامی امور اجرایی کشور به استثنای وظایف محدودی که به شهرداری ها واگذار شده است ، از طریق قوة مجریه با اختیارات و پاسخگویی متمرکز انجام می شود.لذا با توجه به تجارب علمی و تطبیقی در مدیریت شهری و چالش های موجود در ادارة شهرهای کشور و روز آمد نبودن قانون شهرداری های کشور ، ضرورت و لزوم تحقیق در زمینه جایگاه و نقش شهرداری های کوچک در ایجاد تحولات مثبت منطقه ای و جغرافیای سیاسی مورد توجه است.
1-7- موانع و تنگناها
یکی از اصلی ترین موانع فراروی مدیریت شهری بخصوص در شهر های بزرگ و کلانشهرها چندپارگی مدیریت شهری در عرصه سیاست گذاری ، تصمیم سازی ، برنامه ریزی، هدایت و نظارت است.برای توسعه پایدار شهری و مدیریت فضاهای شهری، تنظیم روابط و پایداری سیستم، تبعیت بخش های دولتی ، سازمان های عمومی و ذینفعان از یک نظام مدیریت شهری جامع ضروری است. از این روی ، واگذاری اختیارات لازم به مدیریت شهری، ایجاد بستر های قانونی و ساختاری و به خصوص تدوین قانونی جامع، امری اجتناب ناپذیر است .از اهم موانع و تنگناها در خصوص مدیریت شهرداری کوچک در جغرافیای سیاسی یک منطقه می توان به موارد زیر اشاره نمود :
1-1-7- تغییر قانون و ضوابط
1-2-7- تغییر مدیران
1-3-7- چندگانگی تصمیم گیری
1-4-7-عدم برنامه ریزی برای توسعه بلند مدت و درآمد پایدار
1-5-7- عدم شناسایی سریع محدوده ها و نوسازی با شاخص های فرهنگی و اقتصادی خاص
1-6-7-عدم اصلاح زیر ساخت ها شامل دسترسی ها و فضاهای تاسیسات زیر بنایی در کنار کمک به تامین خدمات عمده شهری
1-7-7- عدم برنامه ریزی برای رسیدن به درآمد پایدار شهری
1-8- قلمرو تحقیق
شهرداری های کوچک به عنوان یک مدیریت جامع و منسجم که دارای تکالیف و حدود اختیارات و مسئولیت های کمتری نسبت به شهرهای بزرگ و کلانشهر میباشد می تواند نقش یک تنطیم کننده و سازمان دهنده مهم برای جمعیت ، مسکن ، محیط زیست ، حمل ونقل و… مطرح باشد.
1-9- قلمروی موضوع
بررسی جایگاه شهرداری کوچک در توسعه یک منطقه مهم ژئوپلتيكی در کشور ایران ، استان گیلان در این پایان نامه انجام گرفته است ، تا بررسی جایگاه مدیریت شهری در این منطقه گام های مهمی در شهرنشینی برداشته شده و راهنمای توسعه آتی این استان نیز بررسی و ارائه گردد.
1-10- قلمرو مکانی
با توجه به اینکه استان گیلان یکی از مناطق خوش آب و هوا و دارای طبیعتی بکر بوده و دارای توان بالای پذیرش و جذب گردشگر می باشد همچنین وجود شهرهای کوچک با استعداد فوق العاده کشاورزی و گردشگری و صنایع تبدیلی وصنایع دستی و… باعث گردیده توجه ویژه ای به هریک از بخش ها و شهرهای آن در قلمرو جغرافیایی شود ، از این رو انتخاب این منطقه به عنوان یک منطقه مهم ژئوپلتيك در این پایان نامه انتخاب گردیده است.
1-11- قلمرو زمانی
با رشد جمعیت شهرها گسترش پیدا میکنند و تغییرات و تحولات در مدیریت شهرها و مرزهای سیاسی بدیهی ناپذیر است بنابراین با بررسی جایگاه مدیریت شهرهای کوچک ( شهرداری های کوچک) در جغرافیای سیاسی یک منطقه و تخمین و برآورد توسعه های آتی در آن منطقه نیازمند بررسی های بیشتر در محدود های زمانی گذشته، حال و آینده در موضوعات سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، تاریخی و… می باشد که برای موضوع مرتبط با پایان نامه حاضر بازه زمانی شش ماه مناسب بوده و مطالعات در این بازه زمانی انجام گرفته است.
1-12- مفاهیم و اصطلاحات
1-1-12- امور شهر:
مطابق اصول قانون اساسی غیر از اموری که صرفاً جنبة ملی و کشوری دارند، بقیة امور از جمله امور اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و رفاهی مورد نیاز مردم که امکان تصمیم گیری و اجرای آن ها در محدوده و حریم شهر و با مشارکت و نظارت مردم و نمایندگان شورای اسلامی شهر امکان پذیر است، جنبة محلی دارند.
1-2-12- مدیریت شهری:
نظامی از نهادهای شهری است که در عین کثرت دارای ساختار حقوقی واحد بوده و ارکان اصلی آن شامل رکن مقررات گذار و ناظر (شورای اسلامی شهر) و مجری(شهرداری) است و ادارة امور عمومی را در محدوده و حریم شهر و در چهارچوب این قانون و سایر قوانین و مقررات عمومی کشور، حفظ وحدت ملی، تمامیت ارضی و تبعیت از دولت جمهوری اسلامی ایران را به عهده دارد.
1-3-12- کلان شهر:
کلان شهر به محدودة جغرافیایی با حدود مشخص ، دارای بافت متراکمی از بناها، فضاهاو دسترسی ها که به طور همگن و متوازن در کنار یکدیگر و در عرصه ای از طبیعت ، استقرار فضایی یافته و بیش از یک میلیون نفر جمعیت در آن ساکن و به فعالیت های اقتصادی ، اجتماعی، صنعتی، خدماتی و اداری مشغول بوده و یکی از مهم ترین کانون های تعاملات و مناسبات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و درمانی در محدودة نفوذ و جذب خود را تشکیل می دهد و در تولید و توزیع خدمات به خودکفایی نسبی رسیده باشد اطلاق می شود.
1-4-12- طرح شهرسازی:
طرح شهرسازی، طرحی است که نحوة سازمان دهی و استفاده از زمین برای سکونت و فعالیت جوامع شهری یا فعالیت تخصصی را همراه با زیر ساخت های مورد نیاز ، در قالب برنامه زمانی و نحوة تامین منابع مالی مشخص می کند.
1-5-12- حفاظت محیط زیست شهری :
حفاظت محیط زیست شهری عبارت است از اتخاذ سیاست ها ، تد ابیر و اقدامات لازم برای حفظ و حمایت شهروندان در برابر آن دسته از شرایط و عوامل تهدید کنندة محیط زیست که سلامت روانی و جسمی شهروندان را به مخاطره می اندازد و همچنین پیشگیری و ممانعت از هر نوع آلودگی و اقدام مخربی که باعث بر هم خوردن تعادل و تناسب محیط زیست شهری می شود .
1-6-12- مدیریت محیط زیست شهری:
مدیریت محیط زیست شهری عبارت است از فرایند تصمیم گیری در جهت تدوین راهبردهای توسعة شهری ، متناسب با الزامات زیست محیطی ، بنا بر مقتضیات زمانی و مکانی و سیاست گذاری ، برنامه ریزی و کنترل و نظارت بر آن دسته از فعالیت هایی که تاثیر بارز بر محیط زیست شهری دارد.
1-13- سازماندهی پژوهش
باتوجه به اهمیت و ضرورت موضوع تحقیق و لزوم انجام آن بر اساس آیتم های ذیل به انجام آن اقدام شده است:
مشخص نمودن زمان ارائه پروپوزال ، دفاع از پروپوزال ، تصویب پروپوزال ، پس از تکمیل پروپوزال و تصویب آن از سوی شورای پژوهشی دانشگاه تحقیقات در این پایان نامه به روش زیر انجام شده است:
فصل اول : که به بیان موضوعات مرتبط با تحقیق پایان نامه حول بیان مساله، سوال تحقیق ، فرضیه های تحقیق ، اهداف تحقیق ، ضرورت تحقیق ، دلیل انتخاب موضوع ، موانع و تنگناها، قلمرو تحقیق ، قلمرو مکانی، قلمرو زمانی ، مفاهیم واصطلاحات، امور شهر ، مدیریت شهری،کلان شهر ها ، طرح شهرسازی ، حفاظت محیط زیست شهری ، مدیریت محیط زیست شهری ، سازماندهی پژوهش اختصاص یافت مدت یکماه ازپژوهش مربوط به پایان نامه را به خود اختصاص داد .
فصل دوم: فصل دوم با صرف مدت زمان یکماه به بررسی موضوعات زیر اختصاص داده شد:
مفهوم جغرافیای سیاسی ، تاریخچه جغرافیای سیاسی ، تکوین و تحول جغرافیای سیاسی ، سیر تکوین جغرافیای سیاسی در جهان ، سیر تکوین جغرافیای سیاسی در ایران ، مفاهیم مربوط به جغرافیای سیاسی ، مفهوم سازمان دهی سیاسی فضا ، مفهوم تقسیمات کشوری ، چشم انداز شهرداریها در جغرافیای سیاسی
فصل سوم : روش و قلمرو تحقیق در این بخش از پایان نامه شرح داده شده است این فصل به موضوعات زیر اختصاص داده شد: روش تحقیق، جامعه آماری ، حجم نمونه ، روش نمونه گیری ، ابزار اندازه گیری ، متغیرها، متغیر مستقل، متغیر وابسته، تجزیه و تحلیل داده ها ، قلمرو منطقه مورد مطالعه ، بررسی موقعیت جغرافیایی استان گیلان ، معرفی استان گیلان ، شهرهای کوچک استان گیلان برای این فصل از تحقیق پایان نامه مدت یکماه وقت صرف گردیده است
فصل چهارم ؛ فصل چهارم از تحقیق پایان نامه با صرف وقت یکماهه حول موضوعات زیر تنظیم شده است :نقش شهرداریهای کوچک در توسعه استان گیلان ، مفهوم شهرداریهای کوچک
فصل پنجم ؛ به ارزیابی فرضیه ها و نتیجه گیری حول موضوع تحقیق پایان نامه انجام گرفته است این مبحث یکماه از تحقیق را به خود اختصاص داده است.
برای تحقیق حول موضوعات پایان نامه با صرف هزینه پرسنلی و مواد و وسایل و مسافرت و هزینه های متفرقه در طی مدت 5 ماه سازماندهی شده است .
فصل دوم
(مبانی نظری)
2-1- مفهوم جغرافیای سیاسی
براي شناخت سياست در يك سرزمين ناچاريم دسته‌اي از واقعيت‌هاي جغرافيايي مربوط به آن سرزمين را كه مي‌توانند بر مسائل سياسي تأثير نهند و يا عملاً تأثير مي‌نهند مورد توجه قرار دهيم. به عبارت ديگر، شناخت جغرافيا يكي از پايه‌هاي شناخت سياست در يك سرزمين است. در عين حال براي شناخت دقيق مسايل و جريان‌هاي سياسي در يك سرزمين به جز توجه به واقعيت‌هاي جغرافيايي بايد به عوامل فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، روانشناختي، حقوقي و سياسي و نظريه‌هاي علم سياست نيز توجه كنيم. توجه به اين مسائل در بسياري از موارد اهميتي بالاتر دارد و صرف توجه به عوامل جغرافيايي نمي‌تواند گرهي از حقايق علمي باز نمايد.
در حقيقت دو مفهوم ماهيت و قلمرو جغرافياي سياسي نيز با تعريف اين واژه مرتبطند. ابتدا دو واژه جغرافياي سياسي و ژئوپولتيك را از هم تفكيك و تعريف مي‌كنيم:
مفهوم ژئوپلتيك بيانگر حيطه‌اي از بررسي جغرافيايي است كه عامل فضا را در شناخت چگونگي شكل‌گيري روابط بين‌الملل مهم تلقي مي‌كند. كاربرد فعلي اين واژه نبايد با واژه ژئوپلتيك آلمان كه شكل خاصي از جبر محيطي بود كه براي مشروعيت دادن به اعمال دولت به كار رفت اشتباه گردد. واژه اخير ابتدا در سال 1916 به وسيلة ردولف كيلن دانشمند علوم سياسي سوئدي به كار رفت و سپس توسط كارل هاوس هوفر جغرافیدان آلماني كه طرفدار بخشي از افكار فردريك راتزل بود مورد استفاده قرار گرفت و راتزل تحت تأثير مفهوم هگلي دولت يعني وجود يك روح واحد در جامعه قرار گرفته با جمع آن با افكار ديگر، دولت را ارگانيزمي مي‌دانست كه افراد تابع آنند و نياز جدي به فضاي حياتي و توسعه سرزميني دارد. اين افكار توسط رهبران حزب نازي به ويژه رودلف هس در طرح‌هاي گسترش سرزميني مورد بهره‌برداري قرار گرفت.
سوءاستفاده از اين ايده‌ها در اهداف سياسي، به دانش ژئوپلتيك ضربه زد و باعث شد نسبت به هرامري كه شباهتي با آن داشته باشد حساسيت ايجاد شود(ملکوتیان ،1384).
در عين حال، همان‌طور كه پيت در سال 1989 نوشت اصطلاح ژئوپلتيك كه پس از جنگ جهانی دوم با بدنامي رها شده بود، در اواخر دهة 1970 و دهة 1980 احيا شد(Moeir , 1998)و تعدادي از دانشمندان به بيان و شرح آن پرداختند.يكي از نويسندگان دو مفهوم جغرافياي سياسي و ژئوپلتيك را به اين صورت تعريف كرده است: “جغرافياي سياسي اثر تصميم‌گيري‌هاي سياسي انسان را روي چهره و اشكال جغرافيايي مربوط به محيط انساني هم چون حكومت، مرز، مهاجرت، ارتباطات، توزيع، نقل و انتقال و غيره مطالعه مي‌كند، در حالي كه ژئوپلتيك به مطالعه اثر عوامل جغرافيايي روي سياست‌هاي دگرگون شوندة جهاني مي‌پردازد(مجتهد زاده ، 1379)
اما دقيق‌تر آن است كه بگوييم جغرافياي سياسي با رابطه متقابل جغرافيا و سياست سر و كار دارد(Perscatt, 1980)و به اين‌ترتيب، مفهوم ژئوپلتيك كه به نقش عمدة عامل فضا در شكل‌گيري روابط بين‌الملل معتقد است، جزئي از دانش و علم جغرافياي سياسي محسوب مي‌شود.
در اين رابطه سائول.بي.كوهن در كتابش “جغرافيا و سياست در جهان تقسيم شده” همين مفهوم را بيان داشته و عصارة ژئوپلتيك را مطالعه روابطي مي‌داند كه ميان سياست بين‌المللي، قدرت و مشخصات جغرافيايي برقرار مي‌شود(عزتی ، 1382)
همان طور كه در بالا گفته شد، در دهه‌هاي پاياني قرن 20 دوباره ژئوپلتيك احيا و برداشت‌هاي مختلفي همراه با پژوهش‌هاي بي‌شمار تجربي براي بيان نظم ژئوپلتيك جهاني به صحنه آمد كه از آن ميان سه مورد مي‌توان برجسته شود:
1. ديدگاه روابط مبتني بر قدرت كه به ويژگي سلسله مراتبي دولت‌ها در درون نظم جهاني تأكيد مي‌كند. متغير اصلي در اينجا توان يك كشور در تأثير يا تغيير رفتار ديگران در مسير مورد تقاضاي خود است. دانشمندان علوم سياسي از ديرباز اين روابط مبتني بر قدرت را با واژة موازنة جهاني و فرموله كردن روابط بين‌المللي پس از جنگ دوم جهاني در مدل‌هاي دو قطبي (پايان دهة 1940 و دهة 1950)، دو قطبي سست (پايان دهة 1950 و دهة 1960) و چند قطبي (دهه‌هاي 1970 و 1980) مورد توجه قرار داده‌اند، كوهن با مشاهده ظهور سه قدرت جديد جهاني يعني ژاپن، چين و اروپاي غربي و ظهور تعدادي قدرت منطقه‌اي، در سال 1982 نوشت كه جهان به سوي يك سيستم سلسله مراتبي در حال حركت است. كوهن مناطقي مانند آسياي جنوب شرقي و خاور ميانه را به دليل اهميت ژئواستراتژيك جهاني آنها و گرفتار آمدن ميان دو حوزة نفوذ دو ابرقدرت و ويژگي‌هاي فرهنگي و منطقه‌اي‌شان بي‌ثبات تصوير مي‌كرد و به آنها نام كمربندهاي شكننده مي‌داد. به نظر او هر گاه يكي از رقبا در منطقه‌اي از رقيب عقب مي‌افتاد براي اعمال نفوذ در منطقه‌اي ديگر از جهان دست به كار مي‌شد.
كوهن در 1990 به نقش قدرت‌هاي درجه دوم كه آنها را كشورهاي دروازه‌اي مي‌خواند معتقد شد. به نظر او دو عرصه در بالاترين سطح ژئواستراتژيك وجود دارد. يكي عرصة دريايي يعني اروپاي غربي، آفريقا و قارة آمريكا و ديگري عرصة قاره‌اي يعني اتحاد شوروي و چين. اكثرقدرت‌هاي درجه دو مفوق در درون اين عرصه‌ها محصور هستند، اما سه منطقه هم در خارج آنها هست يعني جنوب آسيا و كمربند شكنندة‌ خاورميانه كه عرصة رقابت‌اند و منطقة دروازه‌اي و نوظهور اروپاي مركزي و شرقي كه منطقه‌اي حائل بوده و مي‌تواند تماس و تعامل ميان دو عرصه را تسهيل كند. او در راستاي منافع ملي آمريكا چيزي مي‌نوشت و اميد مي‌داد كه فروپاشي اتحاد شوروي به ترسيم نقشه‌اي جديد و با ثبات‌تر از جهان خواهد انجاميد.
2.ديدگاه دوم بر توسعه قدرت بر مبناي ايدئولوژي دولت استوار است. به عنوان مثال، آمريكا با بيان رسالت قاره اي خود براي توسعه دموكراسي نفوذش را در قرن 19 در قارة آمريكا گسترش داد. اين كشور در قرن 20 نيز با بيان رسالت خود در مبارزه با كمونيزم قدرت جهاني خود را افزايش داد. روسيه تزاري نيز با بيان رسالت خود در تنظيم جامعه آينده بشري، به توسعه اراضي يا مداخله در جهان سوسياليست مي‌پرداخت.
3.ديدگاه اقتصاد سياسي، كه روي اينكه چه كسي، چه چيزي، كجا و چگونه به دست مي‌آورد تأكيد مي‌كند. در اينجا فرض اكيد بر اين است كه براي درك خوب و كامل ژئوپلتيك بايد ديناميك‌هاي اقتصاد جهاني را در نظر گرفت. امانوئل والرشتاين در 1984 با ملاحظة رابطة ميان روندهاي تجمع ثروت، رقابت بر سر منابع و سياست خارجي به عنوان بخشي از سيستم جهاني منفرد به هم وابسته كه در آن كاپيتاليزم شكل دهي ويژگي‌ها و نظم سلسله مراتبي دولت‌ها را ديكته مي‌كند به اين فرض كمك كرده است. چنين سيستم جهاني، آمريكا را به سوي ايفاي يك نقش مركزي ژئواستراتژيك و اقتصادي برده است. در اين تحليل، در تعيين روابط بين دولت‌ها، نيروهاي اقتصادي تعيين كننده‌اند و به روندهاي سياسي و فرهنگي نقشي عمده تعلق نمي‌گيرد(ريچارد مویر، 2009).
جدا از اين سه ديدگاه، با فروپاشي اتحاد شوروي و سپس به قدرت رسيدن نو محافظه‌كاران در آمريكا، اين كشور براي سلطة بلامنازع بر مناطق حياتي جهان در تكاپو افتاده و با مستمسك قرار دادن حملات 20شهريور (11سپتامبر) در اين راستا نبردهايي را تحت عنوان “مبارزه با تروريسم” سازمان داده است.
به طور كلي محتوا، قلمرو و موضوعات مورد بحث در علم جغرافياي سياسي را مي‌توان در چند مورد زير بيان داشت:
الف. نظرات و انديشه‌هاي جغرافياي سياسي (از جمله مباحث پيرامون تأثير جغرافيا بر سياست)
ب. در صورتي كه هدف بررسي جغرافياي سياسي يك واحد سياسي خاص باشد، بايد حداقل به چند زمينه و عامل توجه نمود كه عبارتند از:
1.علت وجودي.
2. جغرافياي سياسي سرزمين و ويژگي‌هاي طبيعي آن ـ شامل مباحثي مانند موقعيت‌ و انواع آن، وسعت، شكل، ناهمواري‌ها، آب و هوا، منابع معدني، و غيره.
3. جغرافياي سياسي مرزهاي بين‌المللي.
4. اهميت مراكز سياسي يا پايتخت كشور.
5.‌انواع، ميزان و شكل كنترل سرزميني.
6. جمعيت و تركيب اجتماعي و نحوة توزيع سرزميني آن.
7. شبكة راه‌هاي ارتباطي.
ج. در صورتي كه هدف ما بررسي جغرافياي سياسي يك منطقه خاص باشد، علاوه بر در نظر داشتن جغرافياي سياسي هر يك از كشورهاي درون آن منطقه، بايد به مسائلي مانند ارزش منابع معدني موجود در آن منطقه، نقاط راهبردي منطقه، قدرت‌هاي منطقه‌اي تأثيرگذار و راهبرد منطقه‌اي آنها، حضور قدرت‌هاي بزرگ برون منطقه‌اي در آن منطقه و راهبردهاي منطقه‌اي و جهاني آنها نيز توجه نمود.
2-1-1 – تاریخچه جغرافیای سیاسی
جغرافياي سياسي و در بطن آن ژئوپليتيك يكي از مهمترين و كاربردي ترين شاخه هاي جغرافياي انساني است در نخستين برخورد با مباحث جغرافياي سياسي و سياست جغرافيايي(ژئوپليتيك) توجه به اين اصل شايان اهميت است كه اين مباحث از روابط جغرافيا و سياست سخن ميگويد. جغرافياي سياسي،جغرافياي برگرفته از سياست است به عبارتي ديگر جغرافياي سياسي نقش تصميم گيريهاي سياسي بر جغرافيا را مورد مطالعه قرار مي دهد اما بررسي نقش جغرافيا در تصميم گيري هاي سياسي موضوع مورد مطالعة ژئوپليتيك محسوب ميشود. بنابراين، براساس اين تعريف كلي از دو مفهوم بالا كه مورد قبول اكثر جغرافيدانان سياسي در ايران و جهان نيز مي باشد مقياس مطالعات علمي جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيك از كوچكترين واحد سياسي فضا (روستا، شهر) تا بزرگترين واحدهاي سياسي فضا از جمله كشورها، سازمانهاي سياسي بين المللي وقاره هارادر برمي گيرد.
واضع جغرافياي سياسي فردريك راتزل آلماني و مهد گسترش اين شاخة علمي نيز همان كشور بوده است آنجا كه راتزل به اراية نظرية معروف خود تحت عنوان دولت ارگانيسم مي پردازد وسياست راباموقعيت و فضاي جغرافيايي پيوند ميدهد كه بعدها اساس تفكرات هاوس هوفر آلماني جغرافيدان سياسي و ژئوپليتيسين برجسته آلماني و رودلف کي الن سوئدي و بسياري از انديشمندان سياسي و جغرافيدانان را تشکيل داد(پور پویان، ۱۳۸۵).
2-1-2 – تکوین وتحول جغرافیای سیاسی :
جغرافیا به عنوان «پلی میان انسان و علوم فیزیکی»، به دو شاخة اصلی جغرافیای انسانی و جغرافیای طبیعیت تقسیم شده‌است. جغرافیا را می‌توان همانطور که ویدال دولابلاش بیان کرده علم روابط متقابل انسان و طبیعت دانست. وی بیان می‌کند که طبیعت امکان‌هایی را در اختیار انسان قرار می‌دهد و انسان براساس فرهنگش از آنها بهره‌برداری می‌کند، البته باید توجه داشت که در دهه‌های اخیر انتقادهای بسیاری به این تعریف وارد شده‌است و امروزه اقتصاد سیاسی، مفهوم بازساخت، اقتصاد بازار آزاد در مرکز همه تعاریف جغرافیایی قرار گرفته‌است.
بدین منظور سیر تکوین و تحول جغرافیای سیاسی در این پایان نامه مورد بررسی قرار گرفته است ، ابتدا سیر تکوین جغرافیای سیاسی مورد بررسی قرار گرفته و بنیانگذاران واقعی جغرافیای سیاسی معرفی گردیده اند و در دوران تفوق و انزوا برای هریک از آن جغرافی دانان مطالعه شده است و سپس به سیر تحول جغرافیای سیاسی در ایران بصورت قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و همچنین تشکیل انجمن های جغرافیای سیاسی در ایران مورد بررسی قرار گرفته است(شکوئی ، 1392).
2-1-2-1 – سير تكوين جغرافياى‎‎سياسى در جهان
تاريخ جغرافياى سياسى به عنوان يك رشته علمى را مى‏توان به‎‎سه دوره تقسيم كرد: دوره پيشرفت از ‏اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم ، دوره‎‎انزوا از دهه 1950 تا 1970 و دوره احيا از دهه 1970 به بعد. ‏البته ردپاى تفكرات ‎‎مربوط به جغرافياى سياسى را مى‏توان د ر دوره‏هاى پيش از اين تاريـخ‏ها جست و جو‎‎كرد؛(حافظ نیا ، 1385)‎.
– ‏ارسطو 2300 سال پيش در يونان قديم، مطالعات دولت را با يك رويكرد جبر محيطى و‏‎‎در مورد مسائلى مانند ‏مرزها، شهر كانونى و تناسب ميان جمعيت و مكان مورد مطالعه ‎‎قرار داد.
– استرابو جغرافى‏دان يونانى – رومى ‏نيز روشن كرد كه چگونه امپراتوری روم ‎قادر به غلبه بر مشكلات ناشى از وسعت زياد خود است.
– دلبستگى به ‏مؤلفه‏هاى شكل دهنده ‎‎به شكل سرزمين‏هاى سياسى در اروپاى روشنفكرى در قرون شانزدهم تا بيستم شديد بود‎. ‎يكى از موارد مورد توجه سر ويليام پتی ، دانشمند و اقتصاد دادن انگليسى، تبيين‎‎زيربناهاى مردم ‏شناسى و ‏سرزمينى قدرت حكومت بریتانیا در ايرلند در كتاب كالبدشناسى‎‎سياسى ايرلند در سال 1672 بود. براى پيدا كردن ‏بنيان‏گذار واقعى جغرافياى سياسى‎‎لازم است بر تاريخ آلمان در سده نوزدهم مرورى بكنيم(حافظ نیا ، 1385)‎. ‏
الف- فردریک راتزل
‏بسيارى از تفكرات راتزل براى پيدا كردن توجيه حقوقى و‎‎روشنفكرى براى توسعه سرزمينى آلمان بود. وى به ‏هنگام پا يه‏گذارى جغرافياى سياسى‎‎مفاهيم زيادى را از تئورى تكامل تدريجى داروین و پيروان او، به ويژه ‏دارونيسم ‎‎اجتماعى مشهور به نئولاماركيسم، استفاده كرد.به اعتقاد راتزل، كشور مى‏تواند به‎‎عنوان يك ارگانیسم زنده به حساب آيد و حكومت مانند ساير ارگانيسم‏هاى زنده ‏نيازمند ‎‎سرزمين كافى براى تغذيه خود است كه فضاى حياتى براى ارگانيسم ويژه مى‏نامد.او در‎‎جهت گسترش ‏اين عبارت‏هاى استعارى، مى‏گويد كشورها وقتى جمعيت ‏شان افزايش مى‏يابد ‎‎نيازمند فضاى حياتى بيشترى مى‏شوند ‏و به اين ترتيب قوانينى را براى رشد فضايى حكومت ‎‎ارائه داد؛ از جمله:
• حكومت بايد در جهت الحاق ‏سرزمين‏هاى كوچك توسعه يابد.
• حكومت بايد تلاش كند سرزمين‏هاى با موقعيت‏هاى بالقوه باارزش را تصرف كند.
• توسعه كشور امرى واگير وار ‏است كه از كشورى به كشور ديگر گسترش مى‏يابد‎.
• تئورى راتزل مورد قبول رودلف كیلن واقع شد. كيلن تلاش‏‎‎مى‏كرد قدرت جهانى آن روز را شناسايى كرده و ‏كشورهاى امپرياليستى قاره‏اى بزرگ‎‎آينده را پيش ‏بينى كند(حافظ نیا ، 1385)‎.
ب- هلفورد مکیندر
علاوه بر راتزل و كيلن، هلفورد مكيندر‎ بريتانيايى، از ديگر بنيان‏گذاران جغرافياى سياسى، نيز به گسترش و ‏ترويج جغرافياى‎‎سياسى مدرن اقدام كرد.
در ایالات متحده نيز آلفرد‎‎هامان ، افسر بازنشسته نيروی دريایی ، قدرت نظامى جهان را وابسته به قدرت دريايى‎‎دانست و عوامل جغرافيايى كه موجب كسب قدرت دريايى مى‏شوند را به طور كامل توضيح‎‎داد.
پس از شكست آلمان در ‎جنگ جهانی اول و از دست دادن بسيارى از سرزمين‏هاى خود و خلع سلاح، عقايد‎‎جغرافيايى راتزل و مكیندر براى در پيش گرفتن مسير احياى قدرت آلمان مورد استفاده ‎‎قرار گرفت. فرد برجسته ‏اين جريان كارل هاوس هوفر ، افسر ارتش و جغرافیدان عضوحزب‎‎نازی بود. هوفر در پى جلب حمايت عمومى ‏از سياست‏هاى توسعه‏ طلبانه جديد به وسيله‎‎ رويكردى مردمى به ژئوپليتيك بود.
ج – کارل هوس هافر
‏او با استفاده از نظريه فضاى حياتى راتزل و حتى‎‎فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از ‏سرزمين‏هاى مازاد كشورهاى كم‎‎جمعيتى مانند لهستان و چكسلواكى استفاده شود. ‏گئوپليتيك هوفر توجيهات علمى لازم را‎‎براى الحاق لهستان و چكسلواكى به آلمان، اتحاد ميان هيتلر و استالين ، و ‏حمله‎‎نافرجام آلمان به شوروى را فراهم آورد. ‏
1- دوران تفوق
آلمان مهد‎‎جغرافيايى سياسى است. آلمان مدرن كه در سال 1871 ايجاد شد تحت رهبرى جاه‏طلبانه ‎پروس خود را ‏قدرتى بزرگ در رقابت با بريتانيا، فرانسه ، اتريش و روسيه مى‏ديد. با‎‎توجه به شرايط ويژه آلمان كه حكومتى ‏محصور در خشكى و داراى مشكلاتى در راه توسعه‎‎سرزمين خود بود، در دهه پايانى قرن نوز دهم، نظرياتى ‏درباره ارتباط ميان سرزمين و‎‎قدرت حكومت در ميان طبقه روشنفكر جديد اين كشور به ويژه راتزل به عنوان ‏بنیان‏گذار‎‎جغرافياى سياسى، مطرح گرديد.‏
2-دوران انزوا
زياده‏روى گئوپليتيك آلمان، جغرافياى سياسى را پس‎‎از جنگ جهانی دوم در محاق فرو برد. هارتشورن جغرافیدا‏ن آمريكايى، در سال 1954 با‏‎‎ارائه رويكردى كاركردى به جغرافياى سياسى براى سياست‏زدايى از آن، معتقد بود‎‎جغرافياى سياسى نه تنها بايد به شكل‏دهى استراتژى‏هاى سياسى توجه كند، بلكه بايد به‎‎پويايى‏هاى داخلى و ‏عملكردهاى خارجى حكومت نيز توجه نمايد.جغرافياى سياسى كه بلافاصله پس از جنگ دوم تجربه شد تفاوت كمى با ‎جغرافيای ناحيه‏ای داشت و به طور ‏گسترده‏اى بر روى حكومت سرزمينى، به عنوان موضوع‎‎مورد مطالعه آن تمركز يافت. اين خود سانسورى دو ‏نتيجه در پى داشت: نخست، جغرافياى‎‎سياسى از توسعه تئوريك صورت گرف ته در ساير شاخه‏هاى جغرافيا به ‏ويژه در زمينه‎‎انقلاب كمى دهه 1960 عقب ماند؛ دوم، جغرافياى سياسى در درون جغرافيا به حاشيه رانده ‏‎‎شد. ‏
3- دوره احياء
در اواسط دهه 1970 ريچارد موير جغرافیدان انگليسى تلاش‏هايى را براى احياى‎‎جغرافياى سياسى آغاز كرد. از دهه 1980 جغرافياى سياسى رويكرد اقتصاد سياسی را به طور جدى ‏‎‎اتخاذ كرد. يكى از افرادى كه تلاش ‏مى‏كند اقتصاد سياسى را در جغرافياى سياسى مطرح‎‎كند. پیتر تیلور پايه‏گذار مجله معروف جغرافیای سیاسی*‎مى‏باشد كه در تحليل ‎نظام جهانی از آن استفاده مى‏كند‎.
‎از اواخر دهه 1980 و طى دهه 1990، بعد فرهنگى‎‎جغرافياى سياسى رشد يافت. در اين بخش مسائلى مانند هويت ملى، شهروندى، درگيرى‏ها و‎‎برخوردهاى ميان فرهنگ ‏ها، جغرافياى مقاومت، نقش چشم‏انداز در هدايت و ‏چالش قدرت‎‎مورد مطالعه قرار گرفت. تحت تأثير مباحث ميشل فوكو ، جغرافیدانانى مانند سیمون‎‎دالبی و ‏اوتوتايل رويكرد «ژئوپليتيك انتقادى» را مطرحكردند. اين رويكرد به آزمون‎‎و بررسى نقش استعاره‏هاى ‏جغرافيايى مانند هارتلند و كانتينمنت در پى‏ريزى‎‎استراتژى‏ها وكشف تأثير رسانه‏هاى فرهنگى مانند فيلم، ادبيات، ‏گزارش‏هاى خبرى و‎‎كارتون در دانش ژئوپليتيك همت گمارد‎.امروزه علاوه بر بعد فرهنگى، بعد فمنیسم ‎‎نيز تحت تأثير تئورى ‏هاى فمنيستى گسترش يافته است. برخى تلاش‏ها ‏براى جغرافياى‎‎سياسى فمنيستى صورت گرفته است، اما تعاملات با فمنيست‏ها ماهيت مردانه جغرافياى‎‎سياسى ‏سنتى را روشن كرده است و راه‏هايى را براى بهبود اين وضع پيشنهاد مى‏كند(حافظ نیا ، 1385)‎.
2-2-2-2- سير تكوين جغرافياى سياسى در ایران :
سیر تکوین جغرافياى سياسى در ایران را می توان به دو بخش قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تقسیم بندی نمود :
الف- قبل از انقلاب:
وجود تاريخ يك صد ساله جغرافياى سياسى در جهان، در ايران مدت زيادى از‎‎تاريخ آن نمى‏گذرد. اولين ‏متخصص در جغرافياى سياسى در ايران دكتر دره میر حیدر فارغ‎‎التحصيل از دانشگاه ایندیانا آمريكاست كه در ‏سال 1342 به گروه جغرافياى دانشگاه‏‎‎تهران پيوست و زمينه براى توسعه اين شاخه از جغرافيا بيشتر فراهم ‏گرديد.
*political‎geography
با تصويب‎‎پذيرش دانشجو در دوره كارشناسى ارشد جغرافيا از سال 1343 در دانشگاه تهران، چند‏‎‎واحد درسى ‏در زمينه جغرافياى سياسى نيز در نظر گرفته شد. در مقطع كارشناسى ارشد‎‎جغرافياى دانشگاه تهران در سال 1343 دو درس تحت عنوان «ژئوپليتيك» و «مسائل‎‎جغرافياى‎‎سياسى جهان» ارائه شد كه درس «ژئوپليتيك» آن را دكتر دره ميرحيدر و «مسائل‎‎جغرافياى سياسى ‏جهان» را دكتر مستوفى تدريس مى‏كردند.آموزش جغرافياى‎‎سياسى در دوره‏اى به ايران راه يافت كه بخش ژئوپليتيك آن در اثر جريان‏هاى جنگ‎‎جهانى دوم ‏و ظهور ژئوپليتيك خاص آلمان تحريم شده بود. روند رو به گسترش علمى اين رشته‎‎در دهه 1350 به دلايل شرايط حاكم در ایران تا انقلاب اسلامى با وقفه ‏مواجه گرديد(حافظ نیا ، 1385).
ب- پس از انقلاب :
تأليفات و‎‎ترجمه‏ها در زمينه جغرافياى سياسى پس از انقلاب اسلامى ادامه يافت و با‎‎توجه به شرايط ‏گسترش جهانى اين علم و نيز جنگ عراق عليه ايران توسعه گسترده‏اى يافت. دانشگاه تربیت مدرس با پذيرش اولين دانشجويان دوره دكترى با‎‎گرايش جغرافياى سياسى در سال 1366 اين ‏رشته را به صورت علمى – آكادميك به جامعه‏‎‎علمى ايران عرضه كرد.
دهه 1370 و اوايل دهه 80 را بايد ‏انقلاب علمى جغرافياى سياسى‎‎و ژئوپليتيك در اير ان دانست. تهيه و تصويب برنامه رشته مستقل جغرافياى ‏سياسى و‎‎ژئوپليتيك در مقطع كارشناسی ارشد در سال 1371 در دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه امام‏‎‎حسین ‏موجب نگرش‏هاى جديدى به اين رشته در ايران گشت‎.
بر اساس اين برنامه‎‎دانشگاه‏هاى امام حسین، تهران، تربيت مدرس و آزاد اسلامى اقدام به پذيرش مستمر‎‎دانشجو ‏نمودند. برنامه مقطع دكتری جغرافياى سياسى به عنوان يك رشته مستقل آكادمیك‎‎را دانشگاه تربیت مدرسدر سال ‏‏1377 پيشنهاد كرد و به تصويب شوراى عالى برنامه‏ريزى‎‎رسيد و از همان سال دانشگاه‏هاى تربيت مدرس ، ‏تهران و آزاد اسلامی اقدام به پذيرش‎‎دانشجو در مقطع دكترى كردند(حافظ نیا ، 1384)‎.
ج- انجمن‏هاى علمى جغرافياى سياسى در‎‎ايران:
 تاريخ انجمن‏هاى جغرافيايى در ايران، از سال 1320بر می گردد.در سال‏هاى‎‎پس از آن، پى‏گيرى جامعه ‏جغرافياى ايران موجب تشكيل انجمن جغرافیا در نيمه دوم دهه‎1326‎گرديد كه اين انجمن متشكل از نه شعبه بود ‏و شعبه دوم آن شامل جغرافياى سياسى‎‎بود كه به بحث تقسيمات كشورى، مرزها و آمار جغرافيايى مى‏پرداخت. ‏همچنين شعبه ششم‎‎آن نيز، شعبه جغرافیای نظامی نام داشت.
اين روند ادامه يافت تا اين كه بروز انقلاب‎‎اسلامى ‎انجمن علمى ژئوپليتيك در ايران تأسيس گردد. اين ‏انجمن نهايتاً در سال 1381 با كمك‏‎‎اساتيد برجسته علمى در دانشگاه‏هاى تربيت مدرس، تهران، امام حسين و آزاد ‏اسلامى در‎‎كشور بطور رسمی تأسيس گشت تا ابعاد علمى جغرافياى سياسى و ژئوپليتيك را تعميق و گسترش دهد و ‎‎زمينه را ‏براى نياز كشور در زمينه‏هاى سياست داخلى و خارجى، امنیت ملی و به طور كلى‎‎استراتژى‏هاى ژئوپليتيك ‏مناسب در روابط بين المللى فراهم نمايد. در حال‎‎حاضر اين انجمن با حدود 130 عضو يكى از انجمن‏هاى علمى معتبر ‏فعال كشور مى‏باشد(حافظ نیا ، 1384).
2-2- مفاهیم مربوط به جغرافیای سیاسی
مفاهیم مربوط به جغرافیای سیاسی چندان پیچیده نیستند اما به لحاظ کاربردی بودن آنها مفهوم هر یک از آنان در ادامه تشریح شده است(حافظ نیا ، 1384) .
2-2-1- مفهوم ملت :
ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند.
مِلَّت را می‌توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که طی تکامل تاریخی به وجود آمده و بر شالوده اشتراک سرزمین و اقتصاد و تاریخ و فرهنگ ملی استوار است. عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق با آن واحد پدید می‌آید. از جمله ویژگی‌های هر ملت اشغال یک قلمرو جغرافیایی مشترک است و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین.
علاوه بر آن، نیروی حیاتی پیوند دهندة ملّت از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژة خویش ونیززبان خویش بر می‌خیزد.وجود مشتُرکات تاریخی، فرهنگی- عقیدتی، مذهبی و منافع مشتُرک اقتصادی بین گروه‌های مختلف ساکن یک سرزمین عوامل اصلی ایجاد یک ملت واحد محسوب می‌شوند. هر چه این مشترکات بیشتر باشند احساس تعلق داشتن به یک ملت واحد، بین اعضای آن ملیت افزایش می‌یابد، به طوریکه می‌توانند باعث ایجاد احساس تعلق به یک ملیت بین چندین گروه زبانی- قومی متفاوت گردد.
به طور مثال ایرانیان با وجود تفاوت‌های زبانی و حتی نژادی در بیشتر دوران ۳۰۰۰ سال گذشته دارای تجربه تاریخی مشترکی بوده اند، مذهب مشترک داشته (زرتشت – اسلام) وازرسوم مشترکی برخوردارند (شب یلدا، چهارشنبه سوری، عید نوروز و سیزده بدر).
پیش از پیدایش ملت‌ها، اشکال تاریخی دیگر اشتراک افراد وجود داشته نظیر طایفه، قبیله و قوم. ملت ممکن است به عنوان یک جماعت تاریخی و دارای بافت فرهنگی خاص امّا بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت وجود داشته باشد.
از نظر زمانی پیدایش ملت‌ها مربوط به دوره تلاشی فئودالیسم و ریشه گرفتن و استحکام شیوه تولید سرمایه داری و جامعه صنعتی و پیدایش بازار واحد است. سرمایه داری به تفرقه قومی پایان می‌دهد و اهالی را ازنظر اقتصادی به هم وابسته ساخته و تمرکز سیاسی ایجاد نموده و شرایط پیدایش و قوام ملت‌ها را فراهم می سازد در روند قوام ملت‌ها، تشکیل دولت‌های ملی تأثیر زیادی دارد. نژاد، زبان و مذهب مشترک
شرط ضروری برای موجودیت یک ملت نیست.
2-2-2- مفهوم دولت :
دولت در علم سیاست به معنی اجتماعی از مردم است که در یک سرزمین مشخص زندگی می‌کنند و از حکومتی برخوردارند که به وضع و اجرای قانون اقدام میکند و تحت سلطه حاکمیتی قرار دارند که استقلال و آزادی آنان را تضمین می‌کند. مفهوم دولت در معانی دیگری نیز به کار برده می‌شود. بسیاری از نویسندگان مفاهیم «دولت» و «حکومت» را به یک معنا به کار می‌برند و در زبان عامیانه و رسانه‌ها دولت معمولاً به معنی قوه مجریه یا هیئت وزیران است که این کاربرد از واژه دولت تنها به بخشی از حکومت اشاره دارد. گاهی نیز دولت به بخشی از حکومت اشاره دارد که شامل نهادهای مذهبی و نهادهای مدنی نمی‌شود. مثلاً کاربرد واژه دولت در اصطلاح سازمان‌های غیردولتی به این مفهوم از دولت اشاره دارد.
دولت‌ها ممکن است از قدرت سیاسی و حاکمیت کامل برخوردار باشند که در این صورت کشور مستقل نامیده می‌شوند. ولی گاهی ایالت‌هایی که در یک جمهوری فدرال گرد هم آمده‌اند، مثلاً در ایالات متحده آمریکا، نیز دولت نامیده می‌شوند.بعضی از دولت‌ها هم تابع و دست ‌نشاندة حکومتی دیگر هستند؛ مثل فرانس ویشیکه تابع آلمان نازی بود اما خود را دولت می‌خواند(حافظ نیا ، 1384) .
2-2-3- مفهوم سرزمین ( بوم ):
بوم واژه‌اى است کهن در زبان فارسى که از يک‌سو با مفهوم ميهن برابر است و از سوى ديگر با مفهوم اروپائى سرزمين نزديکى پيدا مى‌کند. اگرچه واژه ‌بوم در فرهنگ جغرافيائى سياسى فارسى‌ زبان کنونى مورد بررسى نيست و جائى در مباحث علمى ندارد، مى‌تواند همراه با مفهوم مرز وارد اين فرهنگ شود و جايگزينى پويا در فارسى براى واژه territory باشد؛ آنگونه که در فرهنگ جغرافياى سياسى باختر زمين آمده است.
آنگونه که مفهوم territory در فرهنگ جغرافياى سياسى اروپائى مورد بحث است. سرزمين را مى‌توان چهره افقى يا فيزيکى کشور تعريف کرد؛ مفهومى جغرافيائى که با توجه به مفهوم حکومت، جنبه‌اى سياسى پيدا مى‌کند و با توجه به آن مفهوم و مفهوم ملت پديده سياسى – جغرافيائى کشوررا واقعيت مى‌بخشد. از ميان جغرافيدانان سياسى باختر زمين، پرفسور ژان ايونا گاتمن توانسته است کارآترين و رساترين تعريف را، تا اين تاريخ، از سرزمين يا بوم در رابطه با حاکميت حکومت ارائه دهد. وى در مقاله‌‌اى تحت عنوان گذران تکاملى مفهوم سرزمين در حالى‌که بر اين نکته تائيد دارد که مفهوم سرزمين در روزگاران ما همچنان دستخوش دگرگونى بنيادين و پر اهميتى است مى‌گويد:
سرزمين هم مفهومى سياسى است و هم جغرافيائي، چراکه چهره جغرافيائى زمين هم جلوه‌گاه جدائى‌هاى سياسى است و هم از راه جريانى سياسى سازمان مى‌يابد .وى سپس گفته‌اى از ارسطو در کتاب طبيعت را نقل مى‌کند که:چيزى که در جائى – مکانى – قرار ندارد، وجود ندارد.
به اين دليل سرزمين را جا يا مکان ضرورى براى جمع‌آمدن مفاهيم حکومت و ملت



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید